یکی از بستگان که دانش آموز ممتاز دبیرستان است از مدتی پیش قصد داشت تا به تحصیل در حوزه علمیه بپردازدو به همین دلیل درس ومدرسه را هم جدی نگرفت. در این مدت گاهی که من وامثال من قصد منصرف کردن او از این کار و تشویق او برای تحصیلات دانشگاهی را داشتیم ؛ موفق نشدیم تا اینکه روز بعد از آزمون ورودی حوزه او را با چهره ای مغبون و درهم دیدم.
وقتی از آزمون و وضعیت او برای آینده پرسیدم ؛ سری تکان داد و گفت :چه آزمونی؟چه کشکی ؟از این مسخره تر نمی شد .
بعد از کمی گفتگو فهمیدم که سطح سوالات به قدری پایین بوده است که به قول او یک آدم بیسواد هم همه را بلد بود ؛ و همین مسئله باعث تردیدش شده بود.نمی دانم حوزه علمیه ای که چنین آزمون ورودی جالبی دارد تا چه حد توانایی علمی برای تربیت کسانی را دارد که مدعی هدایت جامعه اند و روحانیت و دین را پایه و اساس رشد و ترقی می دانند.برای آگاهی شما یکی از سوالات سخت این آزمون را می نویسم تا بخوانیدالبته سوالاتی از این آسان تر هم بوده است .
شاعر حماسه سرای ایران کدام است ؟
ا- رستم 2- اسفندیار 3- فردوسی 4- خواجه نصیر الدین طوسی
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
جلسات نقد ادبی و نقد کتاب که در کانون شهید بنی طبا برپا می شد به لطف مسئولین
فرهنگی شهر ؛ لغو شد. ضمن تشکر از مسئول کانون که در این چند ماه با ما آدم های
خطرناک همکاری کردندبه کلیه کسانی که در این مدت با ما تماس مستقیم یا غیرمستقیم
داشته اند یا وبلاگهای ما را خوانده اند در خواست میکنم برای اطمینان از سلامت جسمی
وفکری خود حتما به پزشک ومشاورین مجرب مراجعه کنند.آنچه در ادامه میخوانیدمطلبی
در مورد متولیان امور فرهنگی یا کسانی ست که بدان مرتبطند؛ حتی شاید من هم یکی از
آنها باشم که مورد خطاب این نوشته ام .اگر چه از سر دلتنگی نوشته ام اما چندان هم دور از
عقل و اندیشه نیست :
دزدی ؛شبی به خانه ای رفت تا در غفلت صاحبخانه مالی به چنگ آورد اما چندان که بیشتر
جست کمتر یافت چندانکه قوتی هم برای خوردن پیدا نکرد وچون در پی جرعه ای آب برآمد نه
آبی ونه ظرفی برای نوشیدن نیافت؛ پس صاحبخانه رابیدارکرد وگفت:من دزدی شبگردم وچون
اینجا چیزی نیابم به خانه ای دیگر سر می زنم ولی تو که صاحبخانه ای برای خود فکری کن که
این رسم زندگی کردن نیست. حال حکایت ؛حکایت ماست .ما چون با دری بسته روبرو شویم
زیر سقف دیگری جمع می شویم ومحفل کوچکمان رادر سایبانی دیگر برپا می کنیم اما آنانکه
خود را مسئول یا دلسوزفرهنگ می دانندباید فکری به حال خویش کنند و تکلیف خود را معلوم :
بر ما گذشت نیک وبد ای روزگار لیک فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
سنگهایی که پیش پای ما می اندازندو درهایی که به روی ما بسته می شود نشانه ی آن است
که راهی که می رویم درست است اما آنانکه منفذ هاو در ها و پنجره ها را می بندندتا خود در محیطی بسته یکه تازی کنند ودیگران تماشاگر باشند باید بدانند خود زودتر به نفس نفس افتاده
و از نفس می افتندو اصولا مگر می شود اندیشه ها را محصور کرد وتفکرات رابه بند کشید؛شاید
بتوان گلی را زیر پا له کرد اما بوی گل نابود شدنی نیست. آنکه اندیشه ای دارد فقط در مقابل
اندیشه ای خردمندانه تر سر تعظیم فرود می آورد ونه هبچ چیز دیگر.
با این اوضاع گمان می کنم باید کرکره فرهنگ را پایین بکشیم و درپی مشغله ای نان و آب دار تر
باشیم.سر کوچه فرهنگ را قرق کنیم وخود به الواطی بر سر گذر مشغول باشیم؛ چیپس و
پفک وشورت وجوراب و پیتزا بفروشیم و برای آنکه تیپ فرهنگی ما هم حفظ شود از اسامی
فرهنگی استفاده کنیم :پیتزا فرهنگ ؛جوراب اندیشه؛کله پاچه روشنفکر و ...اسامی خوبی
هستند. سر ماه هم که شد بیلان کار میدهیم که ایهاالناس بیایید ببینید ما با شورت وجوراب
چه کرده ایم ودر آینده بدون شورت وجوراب چه ها خواهیم کرد.
القصه چراغ اهل ادب را کشتن و اهل هنر را سنگ زدن ؛هنری ست که هر کودکی ور دیوانه ای
دارد چرا که دیوار اهل ادب وهنر از همه کوتاهتر است اما هنر آنجاست که اگر یاری نمی کنیم باری
هم نباشیم و اگر کاری نمی کنیم از آنکه دیگران هم کاری کنند غمگین نباشیم وبپذیریم کسانی
هم هستندکه چون ما نمی اندیشند و اصولا اندیشه را پاس بداریم .و کلام آخر :
سایه ی بی ادبی خیمه چو زد بر سرما خارها رست زگلــــــــــــزار ادب پرور ما
دلقکان تکیه چوبر مسند ساقی بزدند پر شد از باده ی آلوده به سم ساغرما
بس که با صورت حق سیرت باطل دیدیم جلوه نور خدا هــــــــــــم نشود باور ما
کودکانیم که هردم به جدالی سر گرم فکـــــــر پوسیده ی بازیچه ما خنجر ما
بر خود ای روز وشب تلخ مده نام حیات دل ما سوختــــــــی اما نشدی دلبر ما
حاجتی نیست زتشویش قیامت لرزیم حشر ونشر غرض آلوده ی ما محشر ما
طبع ماجوهر برنده تری خواهـد یافت ابلهی گربزند سنگ بر این گوهـــــــر ما
فالی از طالع سر گشته زدم حافظ گفت : بخت بد تا به کجــــــا میبرد آبشخور ما
شماره ای دیگر از نشریه ویگل منتشر شد.در بین نشریات محلی که تا کنون منتشر شده یا می شوند؛ویگل
دارای خصوصیات و ویژگی هایی ست که باعث می شود از بقیه متفاوت تر و بهتر باشد. مهمترین ویژگی آن
را در سردبیرش ( مسعود فرزانگان ) و نگاه جدیدش باید جست که با وسواس زیاد واندیشه ای نو ؛قدم به این
عرصه نهاده است. از زمانـــی که دومین شماره این نشریه را خواندم ؛ دا نستم که در پی اهداف بالا تر و
دوردستی ست که اگر بتواند به آن دست یابد کاری بزرگ انجام داده است . ویژگی دیگر که البته آنهم از
اولی پدید آمده ؛ آن است که نشریه برای نوشتن مطالبش به مچ گیری یا جانب داری از این وآن نمی پردازد
و سعی ندارد با انعکاس معمولی رویدادهایی که همه میدانند صفحاتش را ببندد بلکه خود نشریه و شیوه
نگارشش یک حادثه یا رخداد متمایز است که در عرصه های فرهنگ واجتماع دریچه های جدیدی می گشاید.
البته ایراداتی هم بر آن وارد است که کم و بیش به گوش سردبیر نقد پذیر نشریه میرسد .
چنانکه نسخه ی الکترونیک نشریه هم در اختیار خوانندگان قرار گیرد کاری نیکو خواهد بود که به شمار
خوانندگانش هم می افزاید. برای آقای فرزانگان آرزوی موفقیت دارم و به ایشان خسته نباشید میگویم .
میخواستم بنویسم سمبک، "فرصت ها و تهدیدات" و یا "سمبک فایده و هزینه" اما دیدم که بهترین عنوان همان سمبک است.
اما علاوه بر گفتنی هایی که دوستان در وبلاگهایشان نگاشته اند باید به این نکات نیز توجه داشته باشیم و تکلیفمان را با این بخش معلوم کنیم.
از نظر من انچه که به عنوان فرصت میتوان گفت
1-نزدیکی ان به شهر است در مقایسه با مرنجاب است.
2- تنوع نوع خاک و پستی بلندی ها و نیز پوشش گیاهی ان در یک محدوده جغرافیایی کم.
3-وجود اب شیرین قابل شرب در صورت نبود امکاناتی همچون تانکر اب و ...
و ... که میتوان با هدف گیری مناسب ان را به عنوان محلی جذاب برای عکاسان آماتور و حرفه ای در ایران معرفی نمود همچنین به عنوان لوکیشنی برای گروه های فیلم برداری و معرفی ان به فیلم سازان و محلی برای ستاره شناسان آماتور و تورهای نجومی که اکثرا برای عکاسی به آسمان شبهای کویر نیازمندند و محلی برای پیاده روی در کویر با تپه های ماسه ای و جنگلهای طاق که بسیار لذت بخش است و ... که برگذاری تورهایی از این نوع (مانند: تور دو ساعته گروه وبلاگ نویسان شهرستان کاشان و آران و بیدگل به سمبک 14/4/87 توسط شهرداری ناحیه دو) میتواند کمک بسیار خوبی به این امر باشد و سرمایه گذاری در سمبک را برای آینده توجیه پذیر نماید.
و اما تهدیدات که بسیارند مثلا
1-نبود بخشی به عنوان کمپ برای اقامت ، کمکهای اولیه و سرویس بهداشتی و... آن هم به گونه ای که همسان با فضای سمبک باشد مثلا شبیه به خیمه و ... که وصله ناجوری بر دامنه بند ریگ نباشد
2- احتمال ساخت و سازهای مردم در زمینهای خود که باعث از بین رفتن فضای طبیعی ان و... میشود.
3- تغییر کاربری ان –با توجه به نزدیکی ان به مراکز نظامی- که ممکن است در فعال نمودن ان به عنوان بخش توریستی مشکلاتی به وجود آورد و ....
با این همه تلاش شهرداری ناحیه دو و اقایان عباسیان و توحیدی عزیز را در برگذاری این گردش قدر مینهیم.
تابلو مینیاتور طراحی شده توسط هنرمند همشهری فاطمه داعی از هنرآموزان خونه ی هنرمندا
اگر به تازگی ازخیابان منتهی به پارک زیتون عبور کرده باشیدحتما متوجه کار لودرها شده اید؛
زمینهای کنار پارک تا فلکه معین آباد؛کاملا مسطح شده وبه نطر می رسدتا مدتی دیگرآماده فروش شود.
دیدن این صحنه مرا به یاداولین جلسه ای انداخت که با آقای حسن عنایتی عضومحترم شورای
شهر؛حدود یک سال پیش در محل کانون مهرگان داشتیم.این جلسات باعنوان گروه مشاوران شهرداری با شهردارو یا یکی از اعضای شورا برگزار می شد.
بعد از صحبت های زیادی که رد و بدل شد بنده به عنوان پیشنهاداز آقای عنایتی خواستم تاطرح توسعه پارک زیتون را در دستور کارخود قرار دهندواضافه کردم که این پارک از دو سمت قابل توسعه است و می تواند محل مناسبی برای تفریح و گردش و استراحت مردم باشدوسپس به عنوان الگو پارک رازی شهر تهران را معرفی کردم. ایشان در جواب سر خود را چند بار متفکرانه تکان دادند و لبخندی زده و گفتند:برای زمین های مذکور کاربری مناسب دیگری رادر نظر داریم و افزودند که در مکان مناسب دیگری طرح پارکی بزرگ با ویژگیهای منحصر به فرد در نظر داریم. ایشان با گفتن این سخنان جمع رابه نوعی قانع کرد؛ هرچند از همان ابتدا مشخص بودکه به سر آن جمع که هیچ به سر مردم شهرستان ومخصوصا مردم بیدگل شیره مالیده شد ؛ اما دلمان را خوش کردیم که شاید حرف این مسئول بر خلاف آنچه تا کنون دیده
در بخش ادامه چند پیشنهاد مطرح میشود . نظر شما چیست؟
ادامه مطلب
هفته گذشته ؛ گروه موسیقی آوای کهن به سرپرستی احمدرضا جعفری نوازنده تار و سه تار در سالن وزارت ارشاد به اجرای برنامه پرداخت . صرف نظر از کیفیت اجرای این برنامه از لحاظ فن و دانش موسیقی نکات مهم دیگری در مورد این کنسرت قابل اشاره میباشد:
موسیقی در شهر ما تا کنون فقط در حد مجالس جشن وعروسی و گاهی هم عزاداری یا به شکل محترمانه ترش در میان برنامه های فرهنگی اجرا شده ودر یک کلام یک تفنن محسوب می شود .اجرای یک برنامه ی موسیقی به این شکل یک پیشرفت بزرگ است که توانسته سدها و حصارهای اجتماعی که مانع اجرای اینچنین برنامه هایی
هستندرا فرو ریزد وباورهای نادرست را در این زمینه به جالش بکشد و افق های تازهای را در زمینه موسیقی در شهر پدیدار کند.
از سویی دیگر این کار باعث دلگرمی دوستداران موسیقی شهرمان شده و علاوه بر ایجاد جرات و جسارت میتواند
محکی باشد برای میزان سنجش تواناییهای این گروه و سایر افرادی که به نوعی در زمینه موسیقی کار می کنند .
ایجاد انگیزه برای اهالی موسیقی و پاسخ به خواسته کسانی که اجرای زنده ی موسیقی را دوست دارند از دیگر
محاسن این کار بود.
امیدوارم در آینده نیز شاهد اینگونه کارها در عرصه فرهنگ و هنر شهرمان باشیم .


