تبليغاتX
بروبچه های کتابخانه قائمیه
مانگوییم بد و میل به ناحق نکنیم × جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
 

در عجبم از مردمی که زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی گریه می کنند که آزاده زیست.

                                                                                   زنده یاد دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 13:2  توسط محمود فرزين  | 


شهرام شیدایی شاعر و مترجم در سن 42 سالگی و  بعد از تحمل بیماری طولانی مدت به دلیل ابتلا به سرطان مری، درگذشت. شیدایی در دوران بیماری‌اش تحت عمل جراحی و شیمی‌درمانی قرار گرفته بود. پیکر این شاعر و مترجم چهارشنبه در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد.

. از آثار شیدایی می توان به  «آتشی برای آتشی دیگر»، «پناهنده‌ها را بیرون می‌کنند»، «خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت» اشاره کرد.

شعری از شهرام شیدایی

نیاز به یک کلمه دارم
            کلمه‌ای که مرا از روی زمین بردارد.


من مثل ساعتی مریضم
                     و به دقت درد می‌کشم
سکوت  تانکی‌ست
                 که بر زمین فکر‌هایم می‌چرخد و 
                                                    علامت می‌گذارد
از روی همین علامت‌ها دکتر
              نقشه جغرافیایی روحم را روی میز می‌کشد
       و با تاثر دست بر علامت‌ها می‌گذارد:
                                         ـ چه چاله‌های عمیقی!
ناگهان نقشه نفس می‌کشد
                         میز تکان می‌خورد
       و دکتر فریاد: جنگ جهانی‌ ِ ...



خلوتِ پارک.
      پیرمردی، آرام روی نیمکتْ کنارم می‌نشیند
بی‌مقدمه: یک نفر جاسوس
                ـ سرش را به این‌ور آن‌ور ـ
یک نفر جاسوس به خواب‌هایم وارد شده.
کلاغی از روی درخت، مثل یک سنگ پایین می‌آید
                 می‌نشیند بر شانه‌اش
       و در گوشش با صدای آدم داد می‌کشد:
ـ احمق! باز که تو حرف زدی.


چیزی دیوانه‌ها را گاز می‌گیرد
         و تماشاچی‌ها کف می‌زنند.     


«نیچه» گوشه‌ای در گوش کسی زمزمه می‌کرد:
                                              ـ من راننده یک تانکم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/08ساعت 20:33  توسط محمود فرزين  | 

منوچهر آتشی(شاعر و مترجم)

متولد:۲مهر ۱۳۱۰ (دشتستان بوشهر)

وفات:۲۹ آبان ۱۳۸۴(تهران)

* گزیده ای از اشعار منوچهر آتشی

------------- 

..جاده رفتن نیست
جاده مصدر نیست
 جاده تکرار یک صیغه ی غربت بار است
 جاده یک صیغه که تکرارش
گردبادی است که با خود خواهد برد
که برد
هر چه برگ و بر باغ دل تو
هر چه بال و پر پروانه ی پندار مرا
جاده رفتن نیست
 جاده طومار و نواری نه و جوباری
جاده یعنی رفت
 رفت
رفت
 همین

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 13:30  توسط محمود فرزين  | 

به مناسبت بیستم مهر روز حافظ:

چند لینک خواندنی در باره حافظ:

۱-طنز در شعر حافظ (شفیعی کدکنی)

۲- گزارشی از کتاب این کیمیای هستی اثر شفیعی کدکنی(مسعود فریا منش)

۳-بهاء الدین خرمشاهي: «موسیقی شعر حافظ» بوطيقاي شعر حافظ است

۴-عشق ورندی در سخن حافظ

۵-شمول معنایی شعر حافظ و تاویل­های یکسونگرانه(دکتر اصغر دادبه)

۶-شیراز از نگاه حافظ( محمد رضا هاشمی پور)

۷- فال حافظ (بهاد الدین خرمشاهی)

۸- تجلی نجوم در شعر حافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/18ساعت 7:46  توسط محمود فرزين  | 

بغضها بسته راه نفسها
از نفس مانده اند این جرسها

بسته ره کینه بر مهربانی
عشقها گم شده در هوسها

اسبها خسته تر از سواران
مردها مانده تر از فرسها

ما به دریا نبردیم راهی
خوش به احوال کفها و خسها

فرض کن جای آهن بسازند
از طلا میله های قفسها ،

نغمهّ مرغ تنها غمین است
چون برآرد به حسرت نفسها

خنده دار است وقتی برآرند
بال سیمرغ و شاهین ، مگسها ،

پیشوای رهایی بخوانند
خویش را گزمه ها و عسسها !

چیستند آخر این نیست سانان
کیستند آخر این هیچ کسها ؟!

گریه باید به حال عدالت
با وجود چنین دادرسها !                             
سه شنبه 14 مهر1388    محمدرضا ترکی 

*** عکسهای دیدار خاتمی و حجاریان را در وبلاگ جنبش راه سبز آران و بیدگل ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت 11:1  توسط محمود فرزين  | 

هفته گذشته که خبر حذف نام پادشاهان از کتب درسی را شنیدم بد جوری کفرم در آمد.قصد داشتم در مورد آدم های احمقی که این گونه تصمیات احمقانه را می گیرند یک مطلب تند بنویسم.یعنی به قول خودمان چشمهایم را ببندم و دهانم را باز کنم.....

اما به دلایلی وقت نوشتن آنچه را در ذهن داشتم پیدا نکردم.حالا بعد از گذشتن چند روز یک پیشنهاد دارم که فکر میکنم از آن نوشته که شاید تنها خاصیتش خالی کردن عقده های خودم بود بهتر است.به دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد میکنم که بخشی از مطالب وبلاگ خود را به تاریخ ایران (مخصوصا تاریخ قبل از اسلام)اختصاص بدهند.این مطالب و نوشته ها می تواند حول این محور ها یاشد:

۱- معرفی منابع اینترنتی در این رابطه

۲- معرفی و نقد و بررسی کتابها و منابع مکتوب در مورد این موضوع

۳- مطالبی که حاصل نوشته های خود دوستان یا دیگر کسانی ست که کتاب یا نوشته ای از آنان در جایی به چاپ نرسیده ولی دانسته ها یا نوشته هایشان می تواند مفید باشد.امیدوارم این پیشنهاد را جدی بگیرید و با مطالعه و پیش زمینه فکری مناسب به آن بپردازید.

***نوشته ابراهیم رها طنز نویس روزنامه اعتماد را در این مورد در ادامه بخوانید:

**این هم نوشته علی رضا توحیدی حذف پادشاهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/07ساعت 21:44  توسط محمود فرزين  | 

فغان ز جغد جنگ و مُرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
چه باشد از بلای جنگ صعب تر؟
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او زخون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
به هر زمین که بگذرد بگسترد
نهیب مرگ و درد، ویل و وای او
جهانخوران گنج بر به جنگ بر
مسلطند و رنج و ابتلای او

محمد تقی بهار، مارچ 1950

رسول زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 22:30  توسط عباس رسول زاده  | 


احمدجان سلام. نامه ات به ميرحسين و خاتمي و پيشتر از آن به کروبي را خواندم. من با تو از بيخ هم عقيده ام، راستش حين نوشتن اين نامه ديدم در کوچه سر و صدا است و يک کارگر ساختماني معتقد است همسايه روبه رويي تعدادي از آجرهاي آنها را برداشته و ديوار خودش را تکميل کرده. او مدام داد مي زد؛ «خشت مارو دزديدن/ دارن باهاش پز مي دن.» و اين هم از تاثيرات مخرب خاتمي و ميرحسين و کروبي است.

احمد، من در اين نامه عدله اينکه چرا صدها هزار نفر در روز جمعه مثل چنار سبز شده بودند و خجالت هم نمي کشيدند را برايت توضيح مي دهم. همه اش تقصير خاتمي و کروبي و ميرحسين است. اينها از اول هم دنبال انقلاب مخملي بودند. ابتدا هر سه با اعلام کانديداتوري براي انتخابات رفتند توي کار مخمل، البته بعد خاتمي انصراف داد و از رويه مخمل رفت توي کار آستري.

بعد از انتخابات هم در 25 خرداد، سه و نيم ميليون نفر را همين ها با زور و حتي بنا به بعضي گزارشات با چک و لگد کشاندند توي خيابان ها. به اين ترتيب که کروبي با مردم دست به يقه مي شد و آنها را از خانه خارج مي کرد. ميرحسين آنها را مي پيچيد لاي پارچه سبز. خاتمي هم که خط اش از بقيه بهتر بود روي کاغذ برايشان شعار مي نوشت مي داد دست شان.

احمد مي خواهم باز هم اين سه تن را برايت افشا کنم. همان روزها اينها در يک اقدام هماهنگ به سوي مردم هجوم بردند. خودم ديدم کروبي باتوم دست اش بود. ميرحسين هم از اين سپر شيشه يي ها دستش گرفته بود و ذوق مي کرد. خاتمي هم لباس پلنگي پوشيده بود و سوار موتور بود. لاکردار هر چيزي که سوار مي شود و هر لباسي که مي پوشد خوش تيپ مي شود،

احمد اين چند نفر خيلي ها را بازداشت کردند. البته من دقيق نمي دانم مسوول کهريزک کدام يک از اينها بوده. اما دوستان مي گويند تقسيم کار کرده بودند. صبح تا ظهر ميرحسين مي رفت کهريزک، ظهر تا غروب کروبي، خاتمي هم که تيپ هنري است تا لنگ ظهر مي خوابيد از غروب به بعد مي رفت آنجا. تلويزيون اين سه نفر هم مردم را عصبي تر کرد. نه وقتي کروبي اخبار مي گفت از معترضين کوچک ترين اثري بود، نه در برنامه هاي تحليلي ميرحسين و نه در گفت وگوهاي خبري خاتمي (مي داني که خاتمي همه اش در کار گفت وگو است،)

حتي اين افراد اخيراً در اقدامي مذبوحانه باعث شدند سران بسياري از کشورها حين سخنراني رئيس دولت بعد از نهم، صحن سالن سازمان ملل را ترک کنند به اين شکل که ميرحسين با خودش ميخ برده بود آنجا، خاتمي هم حواس شان را پرت کرده بود طوري که مي گفتند چه آقا، چه خوش صحبت و کروبي هم ميخ ها را روي صندلي ها گذاشته تا آنها وسط صحبت هاي احمدي نژاد نتوانند بنشينند و مجبور شوند سالن را ترک کنند.

احمدجان ديدي که من حتي از تو با خودت هم عقيده ترم. باز هم از همين نامه ها بنويس.

WWW. Ebrahimraha.com
+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/04ساعت 19:46  توسط محمود فرزين  | 

کاریکاتور:نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 13:4  توسط محمود فرزين  | 

پر زدن تا کرانه هــــا جرم است   

سبز بودن،جوانه ها جرم است

های مرغ سحر،چه می خوانی

خواندن این ترانه ها جرم است

سبز باور مباش و سبز اندیش

رنگ ها و نشانه ها جرم است

الله الله،که گفتن  تکبیـــــــــــر

بر سر بام خانه ها جرم است

فال حافظ چــــــرا گرفتی باز؟

همۀ عاشقانه هــا جرم است

یادضحاک و کاوه افتــــــــادی

یاد کرد فسانه ها جرم است

ناله زیر شکنجه ممنوع است

خنده بر تاز یانه ها جرم است

به کدامین بهانه میگر یـــــی

همۀ این بهانه ها جرم است

کاش می شد که از وطن برویم

کوچ هم زاشیانه ها جرم است

حق آزادی بیـان یعنـــــــــی:

گفتگو با رسانه ها جرم است

به گمانم که صبـح نزدیک است

گفتن این گمانه ها جرم است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/22ساعت 14:2  توسط محمود فرزين  | 

من زندگي را دوست دارم        

ولي از زندگي دوباره مي ترسم!

دين را دوست دارم

ولي از كشيش ها مي ترسم!

قانون را دوست دارم

ولي از پاسبان ها مي ترسم!

عشق را دوست دارم

ولي از زن ها مي ترسم!

كودكان را دوست دارم

ولي از آينه مي ترسم!

سلام را دوست دارم                                               حسین پناهی

ولي از زبانم مي ترسم!                                                تولد:۱۳۳۵-روستای دژکوه                                         

من مي ترسم ، پس هستم                                                  وفات:نیمه مرداد ۱۳۸۳ - تهران

اين چنين مي گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم

ولي از روزگار مي ترسم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 14:6  توسط محمود فرزين  | 

وزیر( Vazir ): یکی از اشیائی که در کابینه حضور دارد و رئیس جمهور می تواند کارهایی را که دوست دارد با آن بکند. نمونه کارها: " پرت کردن بیرون. استعفائیدن. نصب کردن در جای دیگر. وصل کردن سر جای قبلی. پرت کردن از پنجره". جمع وزیر: وزرا. وزرا همچنین نام خیابانی است که کمیته منکرات در آن قرار دارد. سر وزرا: سینما شهرفرنگ سابق. وسط وزرا: کمیته منکرات. ته وزرا: ته وزرا یک سراشیبی تند است که در آن تصادف زیاد می شود. سمت چپ وزرا: اکثرا بن بست است. سمت راست وزرا: به بزرگراه ختم می شود و با هر سرعتی در آن می شود رفت و تصادف کرد. در سایر کشورهای جهان وزیر کسی است که نظراتی دارد، کارهایی می کند و حرفهایی هم می زند و ممکن است با رئیس جمهور مخالف باشد و اخراج هم نشود. شرایط وزارت: همکلاسی سابق، همکار سابق، مسوول سابق تبلیغات رئیس جمهور، باجناق رئیس جمهور، باجناق باجناق رئیس جمهور، پدر عروس رئیس جمهور، آشنای تشکیلاتی رئیس جمهور، هماهنگ با رئیس جمهور، شیفته رئیس جمهور، خراب رئیس جمهور، شوهر نویسنده طرفدار رئیس جمهور و سایر چیزهای رئیس جمهور. در کارهای اجرایی مانند عملیات نظامی، بازجویی و تبلیغات انتخاباتی تجربه داشته باشد. وزیر( آن کس که میثاق کند و اخراج نماید، منتهی الارب)، وزائر، یا اوازیر( جمع مکسر تعدادی وزیر که اگر عکس آنها را یکجا بیند، یک ماه خواب بر او حرام شود، الکنجد)، وزر و بال( آن کس بود که وبال گردن شهردار بود و برای وزارت بال بال زند، اللغه المعرب فی الفرس) وزیرانده شدن( بازگشتن شتر به خانه صاحبش یا بازگشتن دختر به خانه پدر بعد از طلاق یا بازگشتن وزیر به روزنامه بعد از استعفا، المصدر الکبیر) وزیر در تاریخ ادبیات: " کی دوره مبارزه با استکبار بوذ و هر کس وزیر بیکار بود، پس محمود خان با اسفندیار داخل بوذ و اسفندیار همان بوذ که اول هاله دیذ. پس گفت هر کس من رئیس جمهور او شوم، این هم رئیس جمهور او شوذ. گفتند احسنت احسنت و چهار تن احسنت نگفتند و حکم نبشت و گفت ایدون پرمایم اینان زرتی بروند، وزیران گفتند: ایدون باد.... ایدون تر باد!" ( نسخه پارسی دری وری، چاپ بمبئی، ص 183) " اسفندیار وزیر از عثمانی بیامد و دو ضعیفه بر او رقص همی نمودند و یک لمحه چشم برنداشت، تا به پای تخت رسید و محمود بر او خشم نمود و گفت خوب است دختری بداری برقصد، گفت دختری دارم عروست شود، پس عروسی گرفتند و عکس ها برداشتند و هر کس آن عکس ها بدید گفت واوووو ."( سمک عیار، بازگشت اسفندیار وزیر، ج 4، 325) " امیر محمود چون بار نشست کار راست کرده بودند، خلوت کرد با سپاه سالار حاجی فیروز و حاجب بزرگ مجتبی و چند وزیر، گفت اسفندیار ما را بی دردسر می دارد، و وزیری می شاید که بی واسطه او کار راست نیاید، کدام کس جز او شناسید؟ گفتند: یک میلیون کس، پس همه را بیرون همی کرد."( تاریخ بیهقی، رای زدن در انتخاب وزیر، ج2، ص503) " نقل است شیخ محمود به پنجاه سنه پیراهن پاره پوشیدی، و هیچ نخوردی، و هیچ نیاشامید، و دایم الله اکبر می گفت، و سر به صحرا نهادی، و کفش او هزار وصله داشت، تا کسان جمع شده او را به وزارت برگزیدند، چون به وزارت رسید، خلعتی پوشید و غذایی بخورد و کوکاکولا نوشید و نیویورک برفت و صد کفش گوچی همی ابتیاع کرد، اما مردمان بعد از چهار سنه، پیراهن پاره پوشیده، هیچ نمی خورده، هیچ نیاشامیده، سر به صحرا نهاده، هیچ کس کفش نداشت و دائم مردمان الله اکبر همی گفتند، و این از کرامات شیخ محمود نورالدین بود."( تذکره الاولیاء، ص 803) وزیر در ادبیات فولکلوریک: " یکی رو توی ده راه نمی دادند، سراغ کابینه هیات دولت رو می گرفت."، " هر چیز که خوار آید یک روز بالاخره وزیر می شه."، " نزدیک وزیر نخواب، خواب آشفته نبین"، " استعفا ندادی، شب درازه!"، " میخوای وزیر شی، یا دور شو یا کور شو"، "خوشا به حال کسائی که مردن و دوران تو رو ندیدن" ( در این ضرب المثل واژه وزیر مستقیما استفاده نشده است.)، وزیری که رئیس جمهور تعریف شو بکنه، برای رهبر خوبه"، " وزیره شنا بلد نیست، هم زیرآبی می ره هم انتخابات برگزار می کنه"، " کاش ننجونش زنده می شد، این دورونم دیده می شد"، " پول که از نفت فراوان بود، کار وزارت همه آسان بود"

 دو بیتی:

 وزیری و وزیری و وزیری

از اون وقتی وزیری سر به زیری

 شنیدستم که اخراجت بکرده

دیه غصه نداری تا بمیری

سید ابراهیم نبوی - دوم دام دات کام doom dam.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 11:15  توسط محمود فرزين  | 

در هیاهوی خبر های فراموش نکیم که :

در چند سال اخیر بارها سنگ قبر شاملو توسط افرادی ناشناس شکسته و تخریب شده است.  و "نهمین سالگرد درگذشت شاملو با دستگیری فریبرز رئیس دانا، عضو هیات دبیران کانون نویسندگان و تعدادی دیگر بدون برگزاری مراسم گذشت"

فراموش نکنیم که چه تعداد از سهراب ها و شاملو ها چینی نازک تنهایشان و تنهاییشان ترک خورد و خورد شد و می شود.

رسول زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 22:8  توسط عباس رسول زاده  | 

احمد شاملو

۲۱ آذر ۱۳۰۴- دوم مرداد۱۳۷۹

**

 همسایه تو بودیم و زیر سایه تو بودیم

برادر بزرگ

همیشه می دیدمت در مهتابی

خم شده به کوچه تاریک:

"آه من حرام شدم"

نه،حرام نشدی

حرامیان هم این را می دانند

کلام تا بدانجا پرواز کرد

که آرش تو پروازش داد

و اکنون آرام خفته ای

در مصراعی کوتاه

به بلندای ابدیّت

                  ( ضیاء موحد) 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 8:10  توسط محمود فرزين  | 

محمد شمس لنگرودی جديدترين مجموعه شعرش را با عنوان «22 مرثیه در تیر ماه» توسط سايت خبري هم ميهن به صورت pdf منتشر کرد.این کتاب که شامل اشعاری مرتبط با اتفاقات اخیر می باشد از طریق سايت هم میهن در اختیار خوانندگان  قرار گرفته است.محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت 25 سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس می‌دهد، و به همراه حافظ موسوی و شهاب مقربین مدیر انتشارات آهنگ دیگر نيز می‌باشد.

این خواب ملایم

که خاکستر روزی تمام شده

بر پلک بستۀ من ریخته است

مشتاق ملاقات با شماست.

 

سگ های شکاری

با صورت نازک شیششه ای پارس می کنند

و به آجر ها، بادها می خورند

و خسته،شکسته فرو می ر یزند

 

امّا آنان که زخم می خورند

عابران خیابانی نیستند

مائیم در بسترمان

که مجروح شده بیدار می شو یم

با پاره های کوچک رو یای شما

بر چهرۀ خاموش ما                                      ششم تیر ماه هشتاد و هشت- محمد شمس لنگرودی

*برای دانلود و خواندن متن کامل به هم میهن مراجعه کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت 13:43  توسط محمود فرزين  | 

جلسه نقد ادبی بیدگل با درهای بسته رو به رو شد.
 
 این تازه از نتایج سحر است        باش تا صبح دولتت بدمد

رسول زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 23:35  توسط عباس رسول زاده  | 

 هست شب
يك شب دم كرده و خاك
رنگ رخ باخته است
باد - نو باوه ي ابر - از بر كوه
سوي من تاخته است
هست شب
همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم ازين روست نمي بيند
اگر گمشده يي راهش را
با تنش گرم،بيابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند
به تنم خسته
كه مي سوزد از هيبت تب
هست شب . آري شب "
نیما یوشیج

 دانلود موسيقي

هست شب.mp3

 رسول زاده

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/05ساعت 15:2  توسط عباس رسول زاده  | 

خدا بیامرزد پدرم را . از آن دسته پدرهایی نبود که بی خیال بچّه هایش باشد.برای راحتی ما همه کار می کرد.نوجوان که بودم  وقتی شکایت پدرم را از گران شدن اجناس و بالا رفتن قیمت ها می شنیدم ،بهش میگفتم : بابا، اگر نخرید ارزان میشه.و او جواب میداد:هنوز پدر نشده ای که خیلی چیزها را بفهمی.

سال ها گذشته و من برای راحتی تنها فرزندم جان میکنم.و این قیمت ها گویا با من رقابتی دارند که میخواهند پشت مرا به خاک بمالند. امروز که خسته و شاکی از وضع اقتصادی این روزها به خانه آمدم به یاد  شعر « کودکان کوره پزخانه » از سید علی صالحی افتادم:

سال هاست
نان خشکی ها
از محله‌ی ما نمی گذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان حتی
باقی نمی ماند،
فقط می ماند بعضی شب ها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد .

هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد
من می فهمم
پنهانی دارد با خودش چه می گوید،
همه چیز... همه چیز گران شده است
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چیز گران شده است.

و من هر شب آرزو می کنم

ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سیاهِ کوچولو
به دریا نرسیده است.
و من هر شب خواب می بینم
دست هایم دارند بزرگ می شوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بیجه، محمد!
زورم به هیچ کدام نمی رسد
آجرِ همه‌ی برج های جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هیچ کدام نمی رسد
من باید بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداریم گرسنه شویم
ما حق نداریم حرف بزنیم
ما حق نداریم سرما بخوریم
ما نان نداریم
خانه نداریم
پناه نداریم
شناسنامه نداریم

شب نداریم
روز نداریم
رویا نداریم

اینجا
ما هر چه داشته فروخته‌ایم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف می گوید

اسمم شرف است
پسر زارعبدالله
از پیاده‌های پاک دشتِ ورامین‌ام
از پیاده‌های پاک دشتِ بَم، بامیان، کرج، کوفه، آسیا!

و ما حق نداریم بمیریم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گریه گران است
ما اشتباه به دنیا آمده‌ایم

دنیا
جای دزدانِ بی شرفی‌ست
که پرندگان را برای مٌردن
از قفس آزاد می کنند.


از مجموعه شعر «یوماآنادا ، فاخته باید بخواند ، مهم نیست که نصف شب است.»

* میخواستم در بارۀ «دزدان بی شرف» چند خطی بنویسم؛ولی...........
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 12:55  توسط محمود فرزين  | 

۱-     با توجه به اینکه آقای محسن رضایی در رادیو ورزش فرمودند:گزارشگر بازی ایران _استرالیا باید بعد از گل خداداد عزیزی باید الله اکبر می گفت، کدام گزینه صحیح است:

الف): تماشاگران از این به بعد به جای کف زدن باید با صلوات تشویق کنند.

ب): بازیکنان تیم ملی فوتبال باید همگی ر یش داشته و سابقۀ جبهه داشته باشند.

ج):سید حسن نصرالله سرمربی تیم ملّی ایران می شود.

د):یکی از مراجع تقلید باید رییس فدراسیون فوتبال شود.

۲- آقای میر حسین موسوی گفته اند با نهضت آزادی نشست و برخاستی ندارم.ایشان باکدام گروه دیگر هم رابطه ای ندارد؟

الف): اتحادیۀ سیب زمینی کاران مستقل

ب):کمیته هواداران کوپن های قدیمی

ج):انجمن کشف فسیل های با سنّ بیست سال به بالا

د):همۀ موارد یا هیچکدام

۳- بر پرده های تبلیغاتی حامیان مردمی احمدی نژادجملۀ «صبح دیگری در راه است »به چشم میخورد.معنی این جمله چیست؟

الف): سپاه و بسیج و... صبح را برایمان می آورند.

ب):شب تیره تری در راه است.

ج):پسر خاله جون چاوز با فک و فامیل در راه ایران است.

د):باز هم سیب زمینی مجّانی در راه است.

۴- با توجه به اینکه آقای لاریجانی گفته اند در انتخابات میخواهیم رییس جمهور انتخاب کنیم نه رهبر را،

کدام گزینه درست است:

الف): ایشان چشم بسته غیب گفته اند.

ب): در بین نامزدها کسی هست که میتواند رهبر هم باشد.

ج): در کشور ما رییس جمهور کاره ای نیست.پس فرقی نمی کند به کی رای بدهید.

د):  رییس جمهوری باید مدیریت جهانی بلد باشد نه اینکه کشور را اداره کند.

5- آقای عباس عبدی از مشاورین کروبّی گفته اند:بمب اتمی هم حق مسلم ماست. با توجه به این گفتۀ ایشان کدام گزینه درست است:

الف): ایشان تب بالای چهل و دو درجه داشته اند.

ب): بمب هم مثل اتم استفادۀ صلح آمیز دارد.

ج): منظور ایشان بمب اتمی صلح آمیز بوده است.

د): در جملۀ ذکر شده کلمۀ«ماست » ارزش غذایی بیشتری دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/07ساعت 11:45  توسط محمود فرزين  | 

حلال دشنه ی تو پشت من شغاد بزن

رفیق و هم نفسم خوب خانه زاد بزن

اگر که دشنه قرار است سهم من باشد

چرا غریبه؟بیــــــــــــا از همین نژاد بزن

بزن رفیق بزن آشنا که غیـــــــــر از تو

کسی نمانده برایم در این بلاد بزن

حضور نام تو در شاهنامه جاو یدان

اگر به کشتن من می شود،ز یاد بزن

نه من که نام تو را فاش هم نخواهم کرد

صبــــــــور باش و از روی اعتماد ،بزن

بزن رفیق بزن نازنین بزن آنســــــــان

که کار جزتو کسی نیست زنده باد بزن                              شاعر: حسن سرداری

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 17:34  توسط محمود فرزين  | 

اول و دوم اردیبهشت مصادف است با روز سعدی ودرگذشت سهراب و تولد قیصر امین پور:

 حکایتی از گلستان سعدی را از اینجا بخوانید:

                                             گنج سخن

    وغزلی از سعدی:

     بگذار تا مقابل روی تو بگذریم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              

در ادامه مطلب نوشته ای بخوانید با عنوان:

دو نگاه متفاوت شفیعی کدکنی و شایگان به شعر سپهری

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 10:33  توسط محمود فرزين  | 

۱-مکش به خون پر و بالم که من هر آنچه پریدم   (صباحی بیدگلی)

۲-از آن زمـــان که ز وصل تو گشت قطع امیدم      (پرتو بیضایی)

۳-به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم     (شهریار)

             (متن کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/29ساعت 9:57  توسط محمود فرزين  | 

زکــــــــــــوی یار مـــــــــــی آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهــــــــــی چراغ دل برافروزی

چو گُل گر خرده ای داری خدا راصرف عشرت کن

که قـــارون را زیان ها داد ســـــــــودای زر اندوزی

به عُجب علم نتــوان شد زاسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هِنی تر می رسد روزی

به صحــــــرا رو که از دامن غبار غم بر افشانی

به مجلس آی کز «حافظ» غزل گفتن بیا موزی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 8:56  توسط محمود فرزين  | 

مردی که گورش گم شد،مجموعه داستان کوتاهی ست که حافظ خیاوی نوشته و از هفت داستان کوتاه تشکیل شده ، چاپ اول آن در زمستان ۸۶ و چاپ دوم در بهار ۸۷ میباشد.و در نودو شش صفحه و به قیمت هزار و هشتصد تومان به بازار آمده. دو نقد در بارۀ این کتاب:

رضا شکراللهی ، (سایت خوابگرد) :

از مجموعه‌داستان «مردی که گورش گم شد» عطر و آوایی بسیار لذت‌بخش و تازه به مشام می‌خورد و به گوش می‌رسد. کم نیست این که بتوانی با نثری چنین روان و بی‌تکلف، بی‌هیچ نمایشی از تکنیک‌های ملال‌انگیز و رایج ادبی این روزها و دور از فضاهای تک‌ساحتی مثل داستان‌های موسوم به «آپارتمانی»، داستان‌هایی بنویسی که هم رنگ ملایمی از بومی‌نگاری دارند، هم لذتِ گم‌شده‌ی داستان‌خوانی را نصیب خواننده می‌کنند، هم به دلیل رسوخ نگرش انسان‌شناختی و هستی‌شناختی نویسنده در لایه‌های زیرین ماجراهایی گاه بکر و گاه غریب، «جهان داستانی» ویژه‌ای خلق می‌کنند؛ به‌خصوص که به قول فرشته احمدی، ترتیب و چیدمانِ این داستان‌ها ساختارمند است و منطق قرارگيری‌شان در مجموعه، با منطق روايت داستانی خطی، به شکل جالبِ توجهی منطبق می‌شود. به این‌ها بیفزایید زبان شوخ و شنگی که متأثر از همین نگرش نویسنده به دنیای بومی خود، در همه‌ی داستان‌ها حضوری دل‌انگیز دارد و ما را به ظرافت، به نقطه‌ی دید فلسفی نویسنده می‌رساند.

نخستین مجموعه‌داستانِ حافظ خیاوی، در میان مجموعه‌های امسال سر بلند خواهد کرد و خوش خواهد درخشید، هم‌چنان‌که در میان نامزدهای جایزه‌ی روزی روزگاری نیز آشکارا بختِ بیش‌تری برای برنده شدن دارد. افزون بر این، می‌پندارم حافظ خیاوی، با هوشمندی عجیبی که در ناخودآگاهش موج می‌زند و شخصا‍ً در او سراغ دارم و به گواهی قدرتِ خلاقیت و پرداختی که در همین مجموعه‌ی منسجم وجود دارد، از رمان‌نویسان خوبِ سال‌های آینده نیز می‌تواند بود، البته اگر به نوشتن «رمان» هم روی بیاورد و سایه‌ی مهرورزی ممیزی ارشاد هم کمی سبک‌تر شود!

این هم نقدی دیگر بر مردی که گورش گم شد :

«مردی که گورش گم شد» به خواننده‌اش داستان‌هایی چیزی بیشتر از هفت داستان کوتاه می‌دهد و این به نظر من بهترین نکته‌ی مثبت این مجموعه داستان است. چرا که معمولاً.....

          متن کامل در مجله اینترنتی« هفت سنگ»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 16:6  توسط محمود فرزين  | 

 

عباس احمدی
16 اسفند 1387

خلقت من از ازل یك وصله ناجور بود

من كه خود راضی به این خلقت نبودم، زور بود    

                                    «  میرزاده عشقی»

 

وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود

من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود

 درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود

بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود

رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم

گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود

چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود

میوه می خوردیم و كلا سور و ساتم جور بود

این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!

این یكی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود

 

سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن

اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود

خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی است

انتخاب اولم  باباش مرده شور بود

كیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط 

هشتصد تا سكه مهر خانم مزبور بود

 

با خودم گفتم كه كی داده...گرفته، بی خیال

حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!

این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس                      منبع:لوح

شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود...

 

زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود            

می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/19ساعت 21:12  توسط محمود فرزين  | 

از من بپرس«یادم هست؟

                                 معنی پاتنی را......»

بگو که حَسون چه شکلی بود؟

ورونه به چه کار می آمد؟

بگو«بازی تاویزی چند مرد می خواست؟

چفته و گو با صبح جمعه چه ارتباطی داشت؟

از سخاوت آ ب انبار بگو

                            در قحط سال شبنم

از طراوت تُنگی

از صدای غلغله....                             (متن کامل این شعر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 9:55  توسط محمود فرزين  | 

حق با سیاهی ست

وقتی با پای خو یش

                             به پیشواز شب می رو یم

حق با سکوت است

وقتی که هیچ نمی گوییم

حق با زمستان است

وقتی در بهار نمی روییم

 حق با زنجیر هاست

وقتی رهایی را نمی جوییم

.....

حق با شماست

                          باید کاری کنیم

وگرنه ؛ این شب سرد زمستانی

ما را خاموش به بند خواهد کشید                                         <<فرزین>>

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 8:47  توسط محمود فرزين  | 

 

و اسماعيل مي دانست آن چاقو نمـــــــــــــي برد       كه صيادي كه من ديدم دل از آهو  نمي برد

 كدامين بارگاه است اين كدامين خانقاه است این        كه در اينجا نفس  از   گفتن يا هو نمي برد

 دلا ديوانگــــي كم نيست شايد عشق كم باشد         اگــــــــــــر زنجیرها را زور این بازو  نمی برد

 چــــــــرا نا راحتي اي دوست از دست رفيقا نت          كه خنجر عادتش اين است رو در رو نمي برد

زليخا را بـــــــــــــــــــگو نارنج هايش را نگه دارد          که دیگر نوبت عشق است و تیغ او نمی برد

 

                                                <<مهدي جهانداري>>                    منبع:moye.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 20:7  توسط محمود فرزين  | 

۱:      دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست

        غیر از وفا تمــــــام صفات بشــــــــــــر سگی ست

۲:     من شاعرم خودکارنه جوهر به دنیا آمدم 

       درگیراندیشیدنم من سر به دنیا آمدم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/12ساعت 9:39  توسط محمود فرزين  | 

احمدی نژاد: اوباما (یک سیاهپوست) رییس جمهور آمریکا نمی شود .

احمدی نژاد:قیمت نفت کمتر از صد دلار نخواهد شد.

احمدی نژاد: دلار سقوط خواهد کرد.

احمدی نژاد: باید برای مدیریت جهانی برنامه ریزی کنیم.

احمدی نژاد:با نفت پنج دلاری هم می توان اقتصاد کشور را اداره کرد.(جوک جدید)

**   اوباما رییس جمهور شد. بهای نفت سقوط کرد و دلار بالا رفت. سازمانهای مدیریتی کشور نیز

 وجود خارجی ندارند. در مورد اخیر (جوک جدید) هم چیزی نگویم بهتر است.

 ---------------------------------------------------------------------------------

نتیجه گیری ریاضی: اعداد 5 و 45 و140 با هم برابرند.

نتیجه گیری فیزیکی: اوباما همان مک کین است و مک کین همان اوباماست با غلظت رنگ کمتر.

نتیجه گیری شیمیایی: نفت (سرمایه ی ملی ما) با پشکل تفاوتی ندارد.

نتیجه گیری تاریخی: مصدق خدابیامرز  آدم بیکاری بود که اینهمه برای ملی شدن نفت خون دل خورد.

نتیجه گیری فلسفی:من حرف می زنم پس هستم.

نتیجه گیری روانی: وقتی نمیتوانی یک مشکل بزرگ را حل کنی بهتر ین کار این است که به آن فکر نکنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/06ساعت 15:44  توسط محمود فرزين  | 

مطالب قدیمی‌تر