هشتمین روزالمپیک پکن هم بدون کسب مدالی برای کاروان ورزشی ایران سپری شد .در این میان صدای آشپز هم در آمده وعلی کفاشیان از مسئولین کمیته ملی المپیک نتایج مارا تا اینجای کار یک فاجعه خوانده است. ایشان البته ضمن یادآوری هزینه ی ده میلیاردی ورزش برای المپیک روسای فدراسیون ها را مقصر اصلی دانسته اند.
.
ورزش هر کشور تافته جدا بافته ای نیست وارتباط تنگاتنگی با دانش ؛مدیریت ؛فرهنگ واقتصاد وحتی سیاست داردوشاید به همین دلیل است که پیروزی در المپیک برای همه کشورها مهم است . آنان با کسب پیروزی می خواهند چهره ای از کشورشان را به دیگران نشان دهند؛ چهره ای خوب که نشان از پیشرفت ؛ترقی وبرتری آنان بر دیگران است. فاجعه ای که آقای کفاشیان گفته اند حقیقتی تلخ است که در دیگر عرصه ها نیز با تمام پنهانکاری های استادانه مدیران کشورمان در حال رخ نمایاندن است .شاید از بد شانسی های مدیران دولت نهم است که موجی که دولت اصلاحات با کارهای کارشناسانه ترش در عرصه ورزش به وجود آورد ؛ درست در آستانه المپیک درساحل آرام میگیرد و دیگر نمی توانند از کاشته های دولتمردان قبلی حاصلی بردارند.همه می دانند که دولت فعلی در ورزش نیز مانند سایر عرصه ها جز حرف زدن و تغییرمدیریت های بیهوده و هدر دادن سرمایه های کشور کاری نکرده اند. این در حالی ست که آقای احمدی نژاد کشورمان را در حال تبدیل شدن به یک قدرت جهانی می داند.
ایشان البته نمی داند(مثل خیلی چیزهای دیگر که نمی داندو نمی خواهد بداند)که یک شناگر آمریکایی هشت مدال طلا برای کشورش بدست آورده که از کل مدال های طلای المپیک کشورمان بیشتر است . آیا همین تفاوت نشان دهنده ی میزان عقب ماندگی کشورمان از دیگران نیست؟ چشم بستن به روی واقعیت و حرف مفت زدن تنها هنر مدیران کشور مان است که برای درمان مشکلات متعدد مملکت هیچ کاربردی ندارد و جالب آن است که دنیا این مردان را بهتر از خود ما شناخته و مدتهاست که آنان را جدی نمی گیرد .راستی چرا آمریکایی ها با آنهمه فاصله ای که نسبت به ما دارند به اندازه ی ما ادعا ندارند وحرافی های بیهوده نمی کنند ؟در حال حاضر بهتر است خودمان رابا تونس ؛دومنیکن ؛جامائیکاومغولستان مقایسه کنیم البته اگر بتوانیم به اندازه آنها مدال بیاوریم.
ای هم نفس بامن بمان امشب هوای گریه دارم
این لحظه های غربت وغــــــم را برای گریه دارم
دارم غمی پنهان گداز و مردم چشمم گواه است
در برق این آیینه ی روشن صفــــــای گریه دارم
من بی بهـــــــارم قاصدپاییــــــــز توفانزای تلخم
من ابرباران خیــــــــــز غمگینم هوای گریه دارم
با یاد گل هایی که از این باغ تـــوفان
دیده رفتند
چون جویبار فصل پاییــــــــــزی نوای گریه دارم
دارم لبـــــــی نا آشنا با خنده هـــای شادمانـی
اما نگــــــــــاهی دردمند و آشنــــای
گریه دارم
تاکی نگریم؟ پنجه ی بیداد خاموشی مرا کشت
امشب در این خلوت امیـد های های
گریه دارم
زین کلبـه ی غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم
در کنج این غربتکـــده ماتمســـــــرای گریه دارم
بر شانه ات ســــــر می نهم تا با فراغ دل بگریم
با اینهمه دریای غـــم شادم که جــای گریه دارم
(مهدی سهیلی)
___ ____ ____ ____ _____ ____
_____ _____ _____ ______
مهدی سهیلی در هجدهم مردادهزارو سیصدوشصت وشش از دنیا رفت.
هزاروصد غزل هماهنگ؛هزار خوشه عقیق؛چه کنم دلم از سنگ که نیست ؛
بوی بهار میدهد؛بزم شاعران ؛اولین غم وآخرین نگاه از مجموعه های شعر اوست.
مردا ماه هشتادوسه جسد او در
روز از مرگش گذشته بود پیدا شد.
بود. او در مدت زندگي هنري خود در تعداد زيادي فيلم سينمايي و مجموعه
تلويزيوني بازي کرد. «گال»، «در مسير تندباد»، «نار و ني»، «اوينار»، «مرد ناتمام»، «هنرپيشه»«روز واقعه» و... از جمله فيلمهايي است که پناهي در آنها ايفاي نقش
کرده است.
او در تلويزيون هم در مجموعههايي نظير «گرگها»، «رعنا»، «روزي روزگاري»، «امام علي»، «آژانس دوستي» و... حضور يافته است. تابهحال چندين كتاب شعر و نثر از پناهي به چاپ رسيده است. از ميان كتابهاي او ميتوان به عناويني چون «گلدان و آفتاب»، «پيامبر بيكتاب»، «دو مرغابي در مه»، «دل شير» و «من و نازي» اشاره كرد. او همچنين چند كاست از دكلمه اشعار خودش به بازار فرستاده بود.
آخرين كار پناهي، مجموعه «آواز مه از شبکه يک در حال پخش بود که او از دنیا رفت..
· دل ساده :
·
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر
دروغی بیش نبوده است
چهاردهم مرداد ؛ چهل و نهمین سال خاموشی قمر
بانوی آواز ایرانی ست.او دارای صدایـــــــی پر طنین
و خوش بود و موسیقــــــی را از دربار قاجار ومحافل
خصوصی به میــــان مردم آورد .گشاده دستی او از
دیگر خصوصیاتش بود او در سال 1338 در فقــــــر و![]()
تنگدستی از دنیا رفت .شرح حالی از او را در ادامه
بخوانید:
ادامه مطلب
وقتی غرور بر ســـــــــر ما داد می کشد
نقاش ذهـــــــن زوزه ای از باد می کشد
اینجا کلوخ سستی و نسیان بدست ماست
آنجا کلاغ حادثه فــــــــــــریاد می کشد
مشعل بدست غار تحجر عجیب نیست
خورشید می نویسد وشمشاد میکشد
گوش شعور وجیفه ی سنگین جیفه ها
آخر چـــــــــــرا گلوی هنر داد می کشد
اندیشه پیش وهم ورق خورده است ؛ حیف
جوری که او به خاطر استاد می کشد
این کوره ره ؛ مسافر خونپای چشم را
روزی به ســـوی یک ده آباد می کشد
***از مجموعه (یک بیابان باران )چاپ شده توسط موسسه فرهنگی هنری مهرگان _ 1382 **
یکی از بستگان که دانش آموز ممتاز دبیرستان است از مدتی پیش قصد داشت تا به تحصیل در حوزه علمیه بپردازدو به همین دلیل درس ومدرسه را هم جدی نگرفت. در این مدت گاهی که من وامثال من قصد منصرف کردن او از این کار و تشویق او برای تحصیلات دانشگاهی را داشتیم ؛ موفق نشدیم تا اینکه روز بعد از آزمون ورودی حوزه او را با چهره ای مغبون و درهم دیدم.
وقتی از آزمون و وضعیت او برای آینده پرسیدم ؛ سری تکان داد و گفت :چه آزمونی؟چه کشکی ؟از این مسخره تر نمی شد .
بعد از کمی گفتگو فهمیدم که سطح سوالات به قدری پایین بوده است که به قول او یک آدم بیسواد هم همه را بلد بود ؛ و همین مسئله باعث تردیدش شده بود.نمی دانم حوزه علمیه ای که چنین آزمون ورودی جالبی دارد تا چه حد توانایی علمی برای تربیت کسانی را دارد که مدعی هدایت جامعه اند و روحانیت و دین را پایه و اساس رشد و ترقی می دانند.برای آگاهی شما یکی از سوالات سخت این آزمون را می نویسم تا بخوانیدالبته سوالاتی از این آسان تر هم بوده است .
شاعر حماسه سرای ایران کدام است ؟
ا- رستم 2- اسفندیار 3- فردوسی 4- خواجه نصیر الدین طوسی
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
جلسات نقد ادبی و نقد کتاب که در کانون شهید بنی طبا برپا می شد به لطف مسئولین
فرهنگی شهر ؛ لغو شد. ضمن تشکر از مسئول کانون که در این چند ماه با ما آدم های
خطرناک همکاری کردندبه کلیه کسانی که در این مدت با ما تماس مستقیم یا غیرمستقیم
داشته اند یا وبلاگهای ما را خوانده اند در خواست میکنم برای اطمینان از سلامت جسمی
وفکری خود حتما به پزشک ومشاورین مجرب مراجعه کنند.آنچه در ادامه میخوانیدمطلبی
در مورد متولیان امور فرهنگی یا کسانی ست که بدان مرتبطند؛ حتی شاید من هم یکی از
آنها باشم که مورد خطاب این نوشته ام .اگر چه از سر دلتنگی نوشته ام اما چندان هم دور از
عقل و اندیشه نیست :
دزدی ؛شبی به خانه ای رفت تا در غفلت صاحبخانه مالی به چنگ آورد اما چندان که بیشتر
جست کمتر یافت چندانکه قوتی هم برای خوردن پیدا نکرد وچون در پی جرعه ای آب برآمد نه
آبی ونه ظرفی برای نوشیدن نیافت؛ پس صاحبخانه رابیدارکرد وگفت:من دزدی شبگردم وچون
اینجا چیزی نیابم به خانه ای دیگر سر می زنم ولی تو که صاحبخانه ای برای خود فکری کن که
این رسم زندگی کردن نیست. حال حکایت ؛حکایت ماست .ما چون با دری بسته روبرو شویم
زیر سقف دیگری جمع می شویم ومحفل کوچکمان رادر سایبانی دیگر برپا می کنیم اما آنانکه
خود را مسئول یا دلسوزفرهنگ می دانندباید فکری به حال خویش کنند و تکلیف خود را معلوم :
بر ما گذشت نیک وبد ای روزگار لیک فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
سنگهایی که پیش پای ما می اندازندو درهایی که به روی ما بسته می شود نشانه ی آن است
که راهی که می رویم درست است اما آنانکه منفذ هاو در ها و پنجره ها را می بندندتا خود در محیطی بسته یکه تازی کنند ودیگران تماشاگر باشند باید بدانند خود زودتر به نفس نفس افتاده
و از نفس می افتندو اصولا مگر می شود اندیشه ها را محصور کرد وتفکرات رابه بند کشید؛شاید
بتوان گلی را زیر پا له کرد اما بوی گل نابود شدنی نیست. آنکه اندیشه ای دارد فقط در مقابل
اندیشه ای خردمندانه تر سر تعظیم فرود می آورد ونه هبچ چیز دیگر.
با این اوضاع گمان می کنم باید کرکره فرهنگ را پایین بکشیم و درپی مشغله ای نان و آب دار تر
باشیم.سر کوچه فرهنگ را قرق کنیم وخود به الواطی بر سر گذر مشغول باشیم؛ چیپس و
پفک وشورت وجوراب و پیتزا بفروشیم و برای آنکه تیپ فرهنگی ما هم حفظ شود از اسامی
فرهنگی استفاده کنیم :پیتزا فرهنگ ؛جوراب اندیشه؛کله پاچه روشنفکر و ...اسامی خوبی
هستند. سر ماه هم که شد بیلان کار میدهیم که ایهاالناس بیایید ببینید ما با شورت وجوراب
چه کرده ایم ودر آینده بدون شورت وجوراب چه ها خواهیم کرد.
القصه چراغ اهل ادب را کشتن و اهل هنر را سنگ زدن ؛هنری ست که هر کودکی ور دیوانه ای
دارد چرا که دیوار اهل ادب وهنر از همه کوتاهتر است اما هنر آنجاست که اگر یاری نمی کنیم باری
هم نباشیم و اگر کاری نمی کنیم از آنکه دیگران هم کاری کنند غمگین نباشیم وبپذیریم کسانی
هم هستندکه چون ما نمی اندیشند و اصولا اندیشه را پاس بداریم .و کلام آخر :
سایه ی بی ادبی خیمه چو زد بر سرما خارها رست زگلــــــــــــزار ادب پرور ما
دلقکان تکیه چوبر مسند ساقی بزدند پر شد از باده ی آلوده به سم ساغرما
بس که با صورت حق سیرت باطل دیدیم جلوه نور خدا هــــــــــــم نشود باور ما
کودکانیم که هردم به جدالی سر گرم فکـــــــر پوسیده ی بازیچه ما خنجر ما
بر خود ای روز وشب تلخ مده نام حیات دل ما سوختــــــــی اما نشدی دلبر ما
حاجتی نیست زتشویش قیامت لرزیم حشر ونشر غرض آلوده ی ما محشر ما
طبع ماجوهر برنده تری خواهـد یافت ابلهی گربزند سنگ بر این گوهـــــــر ما
فالی از طالع سر گشته زدم حافظ گفت : بخت بد تا به کجــــــا میبرد آبشخور ما

رندي ريگبي رئيس باشگاه بسكتبال يوتاجاز در فاصله بين دو نيمه بازي اين تيم با تيم ملي ايران پيراهن شماره 8 تيمش را كه روي آن نام آيدين نيكخواه بهرامي حك شده بود به فرزانه ابراهيمي مادر بسكتباليست فقيد ايران اهدا كرد. پیراهن شماره هشت تیم یوتا متعلق به "درون ویلیامز" بازیکن افسانه ای تیم یوتا است و همچنین آخرین شماره ای است که آیدین در تیم ایران به تن داشته است.
بیست وسوم تیرماه تولد یکی از بهترین خوانندگان موسیقی پاپ است .عبدالرضا کیانی نژاد (مازیار)
که توسط جهانبخش پازوکی به دنیای موسیقی شناخته شد وبا آهنگ ماهیگیر بر سرزبانها افتاد.
کبوتر یکی دیگر از آهنگهای معروف اوست:خوش به حالت کبوتر هرجابخوای پر میکشی
تو هـــــــــــوای پاک ده نفس ره بهتر می کشی
او در سال 1376 به علت سکته مغزی درحالیکه 45 سال بیشتر نداشت ازدنیا رفت.
اين همه اون دستاتو بالا و پائين نكن
لبه بچه ماهي رو با قلاب خونين نكن
ماهيگير ماهيگير
اشك اين بچه ماهي توي آن آبها نا پيداست
فرياد اون تويه آب يه فرياد بي صداست
بذار تا بچگي رو بذاره اون پشت سر
بتونه عاشق بشه وقتي ميشه بزرگتر
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونه ست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست
تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير
****************
از دیگر آهنگهای او: گل گندم – شهید –من و شمع – ای ایران – کبوتر
شماره ای دیگر از نشریه ویگل منتشر شد.در بین نشریات محلی که تا کنون منتشر شده یا می شوند؛ویگل
دارای خصوصیات و ویژگی هایی ست که باعث می شود از بقیه متفاوت تر و بهتر باشد. مهمترین ویژگی آن
را در سردبیرش ( مسعود فرزانگان ) و نگاه جدیدش باید جست که با وسواس زیاد واندیشه ای نو ؛قدم به این
عرصه نهاده است. از زمانـــی که دومین شماره این نشریه را خواندم ؛ دا نستم که در پی اهداف بالا تر و
دوردستی ست که اگر بتواند به آن دست یابد کاری بزرگ انجام داده است . ویژگی دیگر که البته آنهم از
اولی پدید آمده ؛ آن است که نشریه برای نوشتن مطالبش به مچ گیری یا جانب داری از این وآن نمی پردازد
و سعی ندارد با انعکاس معمولی رویدادهایی که همه میدانند صفحاتش را ببندد بلکه خود نشریه و شیوه
نگارشش یک حادثه یا رخداد متمایز است که در عرصه های فرهنگ واجتماع دریچه های جدیدی می گشاید.
البته ایراداتی هم بر آن وارد است که کم و بیش به گوش سردبیر نقد پذیر نشریه میرسد .
چنانکه نسخه ی الکترونیک نشریه هم در اختیار خوانندگان قرار گیرد کاری نیکو خواهد بود که به شمار
خوانندگانش هم می افزاید. برای آقای فرزانگان آرزوی موفقیت دارم و به ایشان خسته نباشید میگویم .
تابلو مینیاتور طراحی شده توسط هنرمند همشهری فاطمه داعی از هنرآموزان خونه ی هنرمندا
بدون شــــــــــــــــرح.
بحث این روزها خواهدبود واحتمالا به تعطیلی روزنامه خواهــــــــد انجامید.متن این نوشتاررا در ادامه بخوانید با به .اینجامراجعه کنید.
این نامه با طرح چند سوال ار زییس جمهور در مورد ارتباط وی با
امام زمان اشاره دارد.متن نامه را در ادامه مطلب بخوانید.
********************
ادامه مطلب
*******************************************************************
نتیجه یک تحقیقات که به تازگی در یکی از کشورها انجام شده است ؛ نشان میدهدکه شرکت
در انتخابات وعلاقمندیهای سیاسی دلایل ژنتیکی هم دارند.
تعجب نکنید اگر در سال های آینده در پژوهشکده ی رویان در کشور خودمان هم شاهد اولین
نسل گوسفندهای سیاسی وعلاقمند به رای دادن یا سیاستمدارانی از این نسل باشیم که
با تغییرات و دستکاریهای ژنتیکی تولید شده اند.
وقتي تونيستي همه بسيارها كم است
من بارها صدات مي زنم و بارها كم است
بي تو جهنم است مرا در دل كويــــــــــــر
تاريك مي شود جهانم وديدارها كم است
پرسيده ام دليل رفتنت از سازمان برق
گفتند آب رودخانه و آبشارها كم است
گفتم :چرا دگر همه روزه ست رفتنت؟
گفتند:اين دو و سه و اين چارها كم است
پرسيدمش :تمام جهان است اينچنين؟
گفتند: تازه اينطرف آمارها كم است
گفتم :دليل روشني پايتخت چيست؟
گفتا : کویر را بلندي ديوارها كم است
(محمود فرزین)
گوشه و كنار هر جا نامي از شجريان آورده شود در ذهن همه
استاد شجريان يا پسرش همايون شجريان نقش مي بندند اما
در اين خانواده هنر مند ديگري هم هست كه كمتر از او ياد
مي شود.سيامك شجريان ؛خواننده اي ست كه شرح حال
مختصري از او را در ادامه مطلب ميخوانيد:
ادامه مطلب
و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگ¬ترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن "متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده¬ایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاش¬های ماست.
و آخرین سخنم به آن¬ها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می¬کوبیدند، این که:
دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود // در دهر چو من یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود
ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودی¬ای است که پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی _ به معنای علمی کلمه _ و آزادی انسانی _ به معنای غیر بورژوازی اصطلاح _ در زندگی آدمی آغاز می¬شود.»
هانيبال الخاص - هنرمند نقاش - سرانجام پس از حدود چهار سال دوري، در آستانهي آغاز دههي نهم زندگي به ايران بازگشت.
«همهي هم و غمي كه به من از دوست و آشنا اهدا ميشود در اين روز 26 خرداد روز تولدم كه به حساب سني در ايران برون از 78 و ورود به 79 سالگيام است، مرا چون تولد پنجسالگيام شاد ميكند. باورم به راه هنريام و نگاه آرزومندم به جوانان نقاش ما پابرجاست. در اين نمايشگاه روز تولدم، با من از ته دلي راستين حرف بزنيد.
متن کامل در ادامه:
ادامه مطلب
دو سه هفته اي ست كه من هم مثل بقيه مردم به كار صرفه جويي در مصرف آب وبرق مشغولم
.البته كسب اين توفيق اجباري باعث شده تا گهگاه كه در اوج گرماي جهنم گونه كوير يا موقعي كه كار مهمي دارم ويك مرتبه به صرفه جويي مي پردازم؛ كمي اعصابم از كنترل خارج شده و رويم به ديواركلماتي خارج از ادب ونزاكت از دهانم خارج گردد. اما ديشب كه وزير محترم نيرو ومهمتر از آن رييس جمهور گرامي از مردم به خاطر صرفه جويي كلي تشكر كردند؛ حسابي گل از گلم شكفت و كلي از خودم خجالت كشيدم. اين درست مانند آن است كه از يك لال مادر زاد به علت كم حرفي تشكر كنيم.البته گمان ميكنم سفر رييس جمهور مان به ايتاليا ونامهرباني يا بهتر بگويم اهانت هاي ميزبانان نسبت به ايشان باعث شده تا ايشان ادب را ازبي ادبان آموخته وبا ما مهرباني پيشه كنندتا شايد اين رومي هاي زبان نفهم هم چيزي ياد گرفته باشند.از زاويه اي ديگر هم ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه همه چيز در كشورما با فرهنگ سازي از نوع زور زوركي پيش مي رود حجاب زوري ؛سود بانكي زوري ؛سهميه بندي سوخت اجباري ؛ساعات كار اجباري ؛....... وحالا هم صرفه جويي از اين نوع.
القصه شنيدن پيام رييس جمهور عزيز همان و جاري شدن اشك از ديدگان من هم همان.از ديشب تا به حال هم ورد و ذكر من در خواب وبيداري همين است كه :محمود جون دوستت دارم؛محمودجون متشكرم. حالا چرا شما باور نمي كنيد ؛من نمي دانم . چـــــــــرا شما باور نمي كنيد؟چـــرا ؟
«مردم کاشان به عشرت و خوشگذراني علاقه مندند و سه روز از ايام هفته را به تفريح در باغ هاي خرم و دلگشاي فين مي گذرانند.» احتمالاً اگر کسي فقط همين يک جمله «ياقوت حموي» را، که در قرن هشتم مي زيست شنيده باشد، وسوسه مي شود برود ببيند کجاست اين باغي که مردماني علاقه مند به عشرت و خوشگذراني، سه روز از روزهاي هفته شان را به آنجا مي روند. من البته نه به خاطر اين جمله، که به بهانه پر کردن وقت هم سفرانم، روانه شان کردم که در آن گرماي خانمانسوز کاشان، سر ماشين را کج کنند و در همان خس و خاک هاي کنار اتوبان اصفهان پارکش کنند و پياده از محشر کبراي آدمياني که آنجا بودند، بگذرند و سري به باغ هاي خرم و دلگشاي فين بزنند.در راه برايشان توضيح .............
*متن كامل را در ادامه مطلب بخوانيد *
ادامه مطلب
این تصویر مربوط به سیما بینا میباشد که چندروز پیش در بزرگداشت محمد حقوقی با جمعی از هنر مندان شرکت کرده بود .
منبع :سایت هفتان
که این ساز را از انزوا خارج کرد وبا قدرت دستهای
هنرمندش بیش از ۷۰ سال هنر خود را به دوستان
مویسقی ایرانی هدیه کرد.شرح حالی از او را در
ادامه مطلب بخوانید.استاد بهاری در بیستم خرداد
ماه سال ۱۳۷۴ درگذشت. یادش گرامی باد.
ادامه مطلب


