صداو سیما قرار بود یک دانشگاه ملی باشد
البته حالا هم هست ولی در این دانشگاه دروغگویی و مردم فریبی و توهین وتحقیروپستی ورذالت را به بهترین نحو ممکن درس میدهند.اگر استالین و هیتلر و رضاخان هم چنین ابزارو رسانه ای در اختیار داشتند تا دویست سال به راحتی به کارشان ادامه میدادند. نظر شما چیست؟

درخشش ویژه رضایی در مسابقات سال ۲۰۰۷ استانبول بود که با غلبه بر بر تنیسبازان سرشناسی هچون ماریا شاراپوا و ونوس ویلیامز پدیده این مسابقات لقب گرفت اما در دیدار پایانی این مسابقات به دلیل آسیب دیدگی از ادامه دادن مسابقه خودداری کرد. رضایی در مسابقات رولان گاروس 2009 حضور موفقی داشت و تا مرحله یک هشتم نهایی این گراند اسلم صعود کرد که شاید اگر با بدترین قرعه ممکن روبرو نمیشد، جزو فینالیستهای این رویداد نیز میتوانست لقب گیرد.
سرد بود از سوی محمدعلی رفیعی، مدیر برنامههای محمدرضا شجریان به چاپ کاریکاتور روزنامه کیهان در صفحه 14. رفیعی که این کاریکاتور را ندیده بود و دیدی هم نسبت به این کاریکاتور نداشت، علاقهای به پیگیری نسبت به این موضوع نشان نمیداد؛ «از آقای شریعتمداری انتظاری بیش از این نداریم. اصلاً کیهان را لایق نمیدانم که پاسخی بدهم. باید طرف در شأن ما باشد تا پاسخ بدهیم. به نظرم زمان پاسخش را میدهد. کاری که آنها میکنند بیهوده است. چون استاد را همه میشناسند. شخصیت و منشش را هم. مطمئن هستم که شکایت دوباره از روزنامه کیهان را هم آقای آقاسی در رأس برنامههایش قرار میدهد.» محمدحسین آقاسی، وکیل خانواده شجریان. او که بعد از انتخابات اسمش در رسانهها با شجریان بیشتر گره خورد؛ کاریکاتور را دیده بود؛ «امروز در هواپیما بودم که تصادفاً دیدم. آخر من که کیهان نمیخرم.»
وقتی از او پرسیدیم که استاد شجریان هم این کاریکاتور را دیدهاند، جواب داد:
تولد:اردیبهشت۱۳۱۵
وفات: ۲۴ امرداد۸۶
دانلود گلهای رنگارنگ ۳۸۸ باصدای الهه :
Kabeh Delha-Parivash hafezi(khososi).rarالهه توسط داوود پيرنيا به برنامه گلها راه يافت و بيشترين برنامه ها را در گلها اجرا کرد. او يکی از زيرترين صداها را داشت واز اين حيث صدايش يگانه بود. الهه که به سرطان کبد مبتلا بودروز ٢٤ مرداد ماه در بيمارستان پارسيان خاموش شد.
پر زدن تا کرانه هــــا جرم است
سبز بودن،جوانه ها جرم است
های مرغ سحر،چه می خوانی
خواندن این ترانه ها جرم است
سبز باور مباش و سبز اندیش
رنگ ها و نشانه ها جرم است
الله الله،که گفتن تکبیـــــــــــر
بر سر بام خانه ها جرم است
فال حافظ چــــــرا گرفتی باز؟
همۀ عاشقانه هــا جرم است
یادضحاک و کاوه افتــــــــادی
یاد کرد فسانه ها جرم است
ناله زیر شکنجه ممنوع است
خنده بر تاز یانه ها جرم است
به کدامین بهانه میگر یـــــی
همۀ این بهانه ها جرم است
کاش می شد که از وطن برویم
کوچ هم زاشیانه ها جرم است
حق آزادی بیـان یعنـــــــــی:
گفتگو با رسانه ها جرم است
به گمانم که صبـح نزدیک است
گفتن این گمانه ها جرم است

به گفته آقای لاریجانی: "در بررسی های دقیق انجام شده از بازداشت شدگان در کهریزک و اوین هیچگونه موردی که مبنی بر آزار و تجاوز جنسی باشد مشاهده نشده است."
یاد حرف اقای موسوی افتادم که نوشته بود:
"ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل کند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد. "
تاریخ همیشه قضاوت خود را خواهد داشت اما موضع فعلی چه توجیهی دارد؟؟؟ رسول زاده
من نامش را میگذارم طنز تاریخ.اینکه مراسم تحلیف رییس جمهور کشورمان با یکصدمین سال صدور فرمان مشروطه همزمان شود. چرا که سالیانی بسیار پیش از این نهضت عدالتخواهی مشروطه به آزادیخواهی انجامید و اکنون ندای آزادیخواهی را دولتی به اصطلاح عدالت محور و مهرورز سرکوب میکند.اگر محمد علی شاه میدانست که روزگاری دراز بعد از او در فاصلۀ یک روز جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی بدل خواهد شد،هرگز به فکر سرکوب روشنفکران و آزادیخواهان و به توپ بستن مجلس نمی افتاد و خود را در تاریخ بدنام نمیکرد.آن روزها لیاخوف روسی همکار عوامل استبدادبود و حالا جای پای پوتین در زمین سیاستمداران مثلا پیروز شده در انتخابات دیده می شود.
آن روزها «روح القدس» را به جرم توهین به اعلیحضرت توقیف می کردند و ناشرش (سلطان العلمای خراسانی )در صفحۀ اول می نوشت:این مطبوعه هر دوشنبه چاپ و هر چهارشنبه توقیف می شود.و حالا پا بر گلوی «اعتماد ملّی» می نهند و «صدای عدالت»را خفه می کنند. اسباب و بساط سانسور و خفقان به راه است.در آن ایام «اقیانوس»تنها نشریه ای بود که پیش و پس از استبداد چاپ می شد و مجیز شاه و در بار را می گفت و حالا «کیهان» به لطف سرمایۀ بیت المال با دروغ پراکنی و تهمت زدن ها و فتوا دادن های شریعتمداری یکّه تاز همیشۀ میدان مطبوعات است.آن زمان ها «اقبال آذر» چکامۀوطن خواهی می خواند و متواری می شد و اکنون «استاد شجریان» بانگ بر می آورد که اگر این مردم خس و خاشاک اند من تا باشم برای خس و خاشاک ها خواهم خواند.در آن روزگار «ملک المتکلمین» و« شیخ احمد واعظ»ممنوع الحیات و ممنوع المنبر بودند و این روزها محمد علی ابطحی،محمد قوچانی,عیسی سحرخیز و جمعی از اهل قلم و مدافعان حقوق بشر در محبس و در بند ند.آن زمان«دهخدا» در بلاد غربت «سروش استانبول»را چاپ می کرد و حقوق ملت را در آن کتابت میکرد و حالا سید ابراهیم نبوی،شیرین عبادی،محسن مخملباف،اینترنت و یوتیوب.....
در آن دوران شاه را سایۀ خدا میدانستند و در این دوران قاضی القضات پیشین کشور نظریّۀ مشروعیت و مقبولیت نظام و ولایت فقیه را طرح می کند و فتوا صادر میکند.در روزگار استبداد مجلس را ژنرال روسی به توپ بست ،اما حالا جوانانمان را خودی ها به گلوله می بندند و در زندان شکنجه می کنند.آن زمان ها در استبداد به سوی آزادی راه می جستیم و حالا پس از قرنی جمهوریت جایش را رسماً به حکومت اسلامی داده،باید صد سال به عقب برگردیم و دنبال آزادی که نه،دنبال عدالتخانه بگردیم. بنا به گفته ای تاریخ دو بار تکرار می شود یک بار به صورت تراژدیک و یکبار به صورت کمدی.نمیدانم اکنون در حال تکرار تاریخ به کدام از این احوال هستیم. گو یا کم کم باید باور کنیم که:همه ش صد سال اول است ...
من زندگي را دوست دارم 
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم حسین پناهی
ولي از زبانم مي ترسم! تولد:۱۳۳۵-روستای دژکوه
من مي ترسم ، پس هستم وفات:نیمه مرداد ۱۳۸۳ - تهران
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
سمنان به یکی دیگر از همکاران خود اطلاع میدهد که فردی همنام وی و در رشته وی در دانشگاهی در استان همدان تدریس میکند. پس از اصرار استاد مذکور تحریک میشود که قضیه را پیگیری کند و معلوم میشود که این فرد قبلا در مغازه فتوکپی کار میکرده و هنگامی که استاد مذکور مدرک خود را به او میدهد تا کپی بگیرد وی آن را اسکن کرده و سپس با تغییر عکس یک مدرک جعلی اما با همان نام تهیه کرده و خود را با این نام و مدرک معرفی کرده و در استان همدان به عضویت هیات علمی در میآید و یک ترم هم تدریس کرده و خود را آماده تدریس ترم دوم میکند که .....قمرالملوک وزیری 
تولد : ۱۲۸۳ تاکستان
وفات:۱۳۳۸ تهران
*****
دوتصنیف با صدای قمر دانلود کنید..
دو بیتی:
وزیری و وزیری و وزیری
از اون وقتی وزیری سر به زیری
شنیدستم که اخراجت بکرده
دیه غصه نداری تا بمیری
سید ابراهیم نبوی - دوم دام دات کام doom dam.com
انتخابات عجیب و غریب ریاست جمهوری دهم یک خاصیت داشت و آن این بود که بازیگران مختلف سیاست ایرانی، چهره خود را به کمال و تمام و با تمام شفافیت به معرض دید مردم گذاشتند، نقاب تعارفات و توهمات و تحلیل ها در مورد شخصیت ها کنار رفت و هرکس نشان داد که کیست و چیست، محمود احمدی نژاد هم در هفته های اخیر این شفاف سازی را در مورد خودش نشان داد و فکر می کنم ما تازه بعد از چهار سال با "احمدی نژاد واقعی" یا "واقعی ترین چهره احمدی نژاد" مواجه هستیم،احمدی نژادی که دیگر در معرض رای مردم قرار نمی گیرد تا بخواهد رفتارهایش را انتخاباتی و تبلیغاتی جلوه دهد-مثل دوره اول ریاست جمهوری- و می خواهد "خود"، "خودش" شود!.....
وزیر بهداشت کابینه غیر قانونی: "به خاطر مبارزه با بیماریهاى عفونى و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنى سیلین بسیار قوى و آمپولهاى ضد مننژیت به زندانهاى تهران فرستاده ایم"
مننژیت عفونت یا التهاب لایه هاى محافظ پوششى مغز و نخاع است که به دو علت بروز مى کند. علت اول، ورود عامل عفونى به فضاى داخل جمجمه و نخاع است و عامل دوم، پارگى لایه هاى مننژ در اثر تورم یا ضربات مغزى است. بنابراین نوع اول مى تواند ناشى از ویروس یا باکترى باشد و نوع دوم در اثر آسیب هاى ناشی از ضربه به مغز و نخاع. معنى اظهارات وزیر بهداشت این است که در زندان اوین بیمارى مننژیت عفونى، اپیدمى شده است و ارسال دو هزار آمپول پنى سیلین و آمپول ضد مننژیت از احتمال ابتلای یکصد تا سیصد زندانى به این بیمارى حکایت دارد. باید اظهارات وزیر بهداشت را با آنچه در خیابانهاى تهران به تصویر کشیده شده، منطبق دانست،.؟؟؟؟؟؟؟
-رسول زاده-
به تازگی کتابی را مطالعه کردم با عنوان:حکایت دل،که حاصل گفتگوی لیلی گلستان است با زنده یاد احمد محمود.کتاب برای کسانی که به صورت حرفه ای ادبیّات داستانی را دنبال می کنند و یا حداقل مثل من همۀ کتابهای احمد محمود را خوانده باشند زیبا و جذّاب است،امّا گاهی در ضمن گفتگو گریزی به مسائل سیاسی اجتماعی روز نیز زده می شود که کتاب را برای تمام دوستداران مطالعه،جذّاب می کند.گوشه هایی از این کتاب را می خوانیم:
لیلی گلستان:جای سیاست در رمّان های شما کجاست؟
احمد محمود: ....تاریخ سیاسی اجتماعی این مملکت را که نگاه میکنی،می بینی که سیاست و استبداد به سرنوشت محتوم ما بدل شده است،مثلاً از صد سال پیش که نگاه کنیم ،یک خروار چشم،یک مناره سر،نعل کردن آدم ها،شمع آجین کردن،توپ بستن مجلس،جشن های پرخرجی که دیگران بخوابند تا او بیدار باشد،و صدها نمونۀ دیگر را می شود ارائه کرد که شاخص شرایط حاکم بر جامعۀ ما بوده است.کسی گفته:«اینجا سرزمین زندان رفته هاست» ،که حرفی درست است.اینجا کشور مادرانی ست که بچّه هایشان را در زندان بزرگ می کنند،کشور سوختن اجساد و مفقودالاثر شدن آدم ها و مدفن شان است،کشور زندانبان و زندانیان است.وقتی به این صد سال نگاه کنید، همه این چنین بوده است،حالا پیش از آن را کار نداریم که همۀ این ها نشانۀ استبداد و ندانم کاری هاست که مربوط به حاکمیّت ها و خود مردم می شود.در ایران کمتر خانواده ای را می شود یافت که زخمی از سیاست نخورده باشد،ببینید: مهاجرت ها،تبعیدها،دربدری ها،همۀ اینها نشانۀ نوعی سیاست حاکم بر جامعۀ ماست و به تعبیری،نویسنده اگر کارش تعریف انسان نباشد،پس چه چیز دیگر است؟ و اگر انسان امروز مملکتمان راجدا از سیاست تعریف کنیم،آیا حق مطلب را ادا کرده ایم؟.....
نقدی بر این کتاب از محسن آزرم در: شهروند امروز
«ابوالفضل مقری»
در چند سال اخیر بارها سنگ قبر شاملو توسط افرادی ناشناس شکسته و تخریب شده است. و "نهمین سالگرد درگذشت شاملو با دستگیری فریبرز رئیس دانا، عضو هیات دبیران کانون نویسندگان و تعدادی دیگر بدون برگزاری مراسم گذشت"
فراموش نکنیم که چه تعداد از سهراب ها و شاملو ها چینی نازک تنهایشان و تنهاییشان ترک خورد و خورد شد و می شود.
رسول زاده
مهدی فرزانگان بیدگلی یکی از جان باختگان هواپیمای ایلیوشین در مشهد است.او و دیگر جان باختگان اخیر در دو حادثۀ سقوط هواپیمای مسافربری،با جان خود بهای بی لیاقتی ، بی تدبیری و بی مسئولیتی کسانی را پرداختند که برای جان انسان ها ارزشی قائل نیستند و در حالیکه در حلّ مشکلات خرد و کلان کشور مان درمانده اند برای نجات جهان نسخه می پیچند و را ه حل ارائه می کنند.
مقالۀ صادق زیبا کلام را در رابطه با حادثۀ توپولوف بخوانید:
«بدن مسافران عملا قطعه، قطعه شده»، «بزرگترين تكه بدن كه از مسافران باقي مانده حتي از يك انگشت هم كوچكتر است»، «قطعات بدن مسافران به خاك و سنگ چسبيده»، «ما مجبور شديم كه قطعات تكه،تكه شده بدن مسافران را كه بعضا به قطعات هواپيما چسبيده بود در داخل كيسههاي نايلوني ريخته و به سردخانه كهريزك ببريم»؛ «آمدن بازماندگان مسافران كشته شده به سردخانه براي شناسايي خيلي فايده ندارد چون از پيكرهاي آنان چيزي براي شناسايي نمانده»؛ «بازماندگان براي تحويل قطعاتي كه از بدن مسافران باقي مانده حتما بايد با مدارك عكسدار مثل شناسنامه و كارت ملي خود و مسافر به سردخانه مراجعه نمايند»؛ «بازماندگان بايد اسناد و مدارك معتبر به منظور احراز وابستگي به مقتول ارائه دهند»...
اين بخشهايي از كلمات و جملات آرامشبخش و دلنشين مسوولان هواپيمايي به بازماندگان و عزاداران مسافران كشته شده ...
دکتر عبدالکریم سروش در سخنرانی در بی بی سی به تبیین تفاوت ذاتی بین "تکلیف اندیشی" و "حقوق اندیشی" پرداختند و اینکه در جامعه امروز _ از نظر فقهی دوره غیبت_ و با توجه به آراء متکثر و کنجکاوانه و عموما جوان و سائل ، میتوان برای خود تکلیف اندیش بود، اما نمی توان آن را برای دیگران هم تکلیف دانست. بلکه رابطه بین ما و دیگران باید بر اساس "حقوق متقابل" و نه "تکلیف یک طرفه" شکل بگیرد. آنهم با این مفهوم که همیشه این دیگرانند که نسبت به من مکلفند! آنهم در برابر اصولی که در مورد آن سوال دارند و سالهاست که برخی آن اصول محل مناقشه است.
مصداق آن هم "ایثار" است. ما می توانیم برای اصول فکری خود ایثار گرانه زندگی و رفتار کنیم . اما نمی توانیم "ایثار کردن" را به دیگران تحمیل کنیم و متوقع باشیم که آنها مکلفند در کنار من و نسبت به آنچه من معتقدم ایثار گر باشند. بر که بر عکس! این نه تنها تکلیف نیست ، بلکه این حق آنان است که نخواهند در مورد آنچه برای من مهم است ایثار کنند.
ایشان ایجاد حکومت دیکتاتوری، فاشیستی ، لیبرالیستی و بسیاری ایست های دیگر را محتمل دانست. اما ایجاد حکومت دینی را به ایجاد حکومت "عشقی" تشبیه نمود. و اینکه اگر بتوانیم تحت لوای یک حکومت عشقی جامعه ای ایجاد کنیم که همگی به راستی "عاشق" باشند، به همان میزان هم در رسیدن به جامعه دینی با قاطبه انسان های مومن موفق خواهیم بود. این یک پارادوکس عظیم است. چه که ایسم های قبلی در واقع بر جان انسان ها حکومت می کنند و به روح و خلوت انان را به خودشان واگذاشته تا در درون خود راحت باشند. اما حکومت دینی مانند همان حکومت مجعول عشقی قصد حکومت بر درون را دارد که آخرالامر چیزی جز تناقض دریافت نخواهد کرد.
ایشان به جامعه دین مدار معتقد است. اما حکومت بر دین و روح افراد را حتی با دین مداری آزادانه و فکورانه در تضاد می بیند. در این راستا به این گفته بزرگی اشاره میکند که:
"برای رسیدن به هر نوع حکومت موفقی ، ابتدا باید به حکومت انسانی برسیم. در حکومت انسانی مهم است که بتوانید آزادانه انتخاب کنید. اما مهم تر است که بتوانید عزل هم بکنید. چون انسان خطاکار است و باید راه تصحیح خطا را باز گذاشت. وگر نه آنچه می ماند چیزی جر فاشیسم نیست."
رسول زاده
۲۱ آذر ۱۳۰۴- دوم مرداد۱۳۷۹
**
همسایه تو بودیم و زیر سایه تو بودیم
برادر بزرگ
همیشه می دیدمت در مهتابی
خم شده به کوچه تاریک:
"آه من حرام شدم"
نه،حرام نشدی
حرامیان هم این را می دانند
کلام تا بدانجا پرواز کرد
که آرش تو پروازش داد
و اکنون آرام خفته ای
در مصراعی کوتاه
به بلندای ابدیّت
( ضیاء موحد)