«سال ها بود كه گرمى تو ما را بس بود
در شب سرد زمستانى ما
نفس گرم تو ما را بس بود
در ميان غم و وحشت بوديم
گردش دور فلك بر هوس كركس بود
در شب بى خبرى
هر كه كس بود، بدان
در قفس ناكس بود ...»
اين بخشى از قطعه شعرى است كه اميرعلى بنى اسدى، نوه
دخترى مهندس بازرگان، پس از درگذشت او درباره او سروده است.
اما اين شعربیش از آنکه در سوگ پدر بزرگ باشد دروصف شرايط خانواده اى است كه تمام دهه هاى اخير را در ناآرامى به سر بردند.
|
مهدي بازرگان تولد:6 دي ماه 1286 مرگ:30 دي ماه 1373 |
يا رب بنــــاي عالم از اين پس خراب باد
افلاك رادرنگ و زميـــــــــن را شتاب باد
تا روز داد خــواهي آل نبـــــــــي شود ازپيش چشم، مرتفع ايـن نه حجاب باد
آلوده شد جهـان همه از لوث اين گناه دامان خاك، شسته ز طــــــــوفان آب باد
بر كام اهل بيت نگشتند يك زمــــــان در مهـــد چرخ چشم كواكب به خواب باد
لب تشنه شدشهيد،جگرگوشه رسول هرجاكه چشمه ايست به عالم سراب باد
ار نوك نيــــــــزه تافت سر آفتــاب دين در پرده ي كســــوف، نهـــــــــان آفتـاب باد
آنكودلش به حسرت آل نبي نسوخت مرغ دلـــــــش برآتش حســـرت ، كباب باد
در موقف حساب« صباحي » چوپا نهاد جايــــــش، به ســـــــايه علـم بوتراب باد
كاميد وار نيست به نيـــــــــــــروي طاعتي
دارد ز اهل بيت اميـــــــــــــــد شفاعتي
*آخرین بند ازچهارده بند سلیمان صباحی*
* آخرين بند از تركيب بند «باكاروان نيزه» ،سروده عليرضا قزوه*
ادامه مطلب
نقد ادبي امروز كانون شهيد بني طبا گويا قرارنبود برگزار شود.آقايان شاهيان وايمانيان هم مثل من از اين امر بي خبر بودند،ولي به هر شكل باحضور آقاي رحمن اين جلسه چهار نفري ادامه پيدا كرد. حداقل نتيجه آن انتخاب كتاب براي جلسه نقد كتاب بود،درادامه نيز گفتگو به شكلي شبيه بحث آزاد پيگيري شدودر آن از اوضاع و احوال وچالش هاي اجتماعي فرهنگي سخن گفتيم وشنيديم.چراغ نقد ادبي اين هفته نيز روشن بود.
کتاب انتخاب شده برای جلسه نقد کتاب جامعه شناسی تحریفات عاشوراََ نوشته دکترعبدالحمید ضیایی است .این کتاب را می توانید از اینجادانلود کنید. این کتاب جمعه ۱۲ بهمن درکانون شهید بنی طبا نقد و بررسی خواهد شد.
|
***بخشهايي از اين كتاب را در ادامه مطلب بخوانيد: |
يكي از آفاتي كه بنيان فرهنگ عاشورا رابه شدت مورد تهديد وتزلزل قرار داد،جايگزين كردن محبت به جاي
معرفت وآگاهي در طول تاريخ است،آنهم محبتي كه پيش از شناخت است نه بعداز آن.هر سال در دهه
عاشورا روز و شب،نقل مناقب وكرامات ميشود وبه بيان خوارق عادات وعجايب زندگي شخصي و خصوصيات
غيبي ومعجزاتي كه پيش از خلقت عالم و آدم و قبل از تولد و ..... از امام حسين سر زده است،ميپردازند
ادامه مطلب
|
در يك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار: سوال : نظر خودتون راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها را صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد، چون: در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟ |
روحش شاد و یادش همیشه زنده باد.
یکی از مقالات استاد تحت عنوان " بهره کیری ادبیات فارسی از نهج البلاغه" را قسمت ادامه می اوریم
مختصری از زندگی نامه و اثار ایشان:
سيدجعفر شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي كه از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران بهشمار ميرفت، در سال 1297 هجري شمسي در شهرستان بروجرد به دنيا آمد.وي دوران تحصيل ابتدائي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران بسامان رسانيد. شهيدي ابتدا بنام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد. در سال 1320 براي تحصيل علوم ديني و فقه و اصول راهي نجف شد، وي چند سالي را در عوالم طلبگي در قم سپري و محضر آيتالله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرد.اما بعد از هشت سال، بيماري ناگزير، او را به ايران بازگرداند. هر هفته بايد خود را به پزشك نشان ميداد، درنتيجه از رفتن به حوزه باز ميماند. براي گذران زندگي و بهمنظور ترجمهي متون عربي، نزد دكتر سنجابي ـ وزير فرهنگ وقت ـ ميرود، اما به او اشتغال به تدريس پيشنهاد ميشود.سپس در دبيرستان ابومسلم مشغول ميشود و با توجه به اهمیت مدرک تحصیلی در میزان حقوق بدون شركت در كلاسها، ليسانس الهياتش را با بهترين نمرهها ميگيرد.
برخورد با شادروان محمد معين باب آشنائي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغتنامه دهخدا، معاونت سازمان رابهعهده گرفت.سپس علامه دهخدا از سيدجعفر شهيدي دعوت به همكاري ميكند و در نامهاي به دكتر آذر ـ وزير فرهنگ وقت ـ مينويسد: ”او اگرنه در نوع خود بينظير، ولي كمنظير است”. دهخدا در اين نامه ميخواهد كه به جاي 22 ساعت، به او شش ساعت تدريس اختصاص دهند؛ تا بقيه وقتش را در لغتنامهي دهخدا بگذارند. مدتي اينگونه ميگذرد، تا سال 1340 كه با مدرك دكتري به دانشگاه منتقل ميشود. تدريس در دانشگاه تا سالهاي 45، 46 ادامه پيدا ميكند، اما بعد با ناامني دانشگاه، دانشجويان خود را به لغتنامه ميبرد؛ كه پس از سالها نیز، تا پایان عمر وی هنوز دانشجويانش چهارشنبهها به لغتنامه ميرفتند و با شهیدی جلساتی را داشتند.بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينه هاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همائي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد.
شهيدي اولين كتابش را در نجف در رد احمد كسروي مينويسد، هرچند بر خوب بودن كارهاي تاريخي او ـ تاريخ آذربايجان، تاريخچهي چپق و قليان، مشعشيان و... ـ تاكيد ميكند. ديگر كتابش، سه جلد ”جنايات تاريخ” توسط ساواك توقيف ميشود، اما بعدها با گذشت دورهي زماني، بعضي مطالب انتقادي را چندان ضروري نميبيند و آنها را از چاپ بعدي حذف ميكند.
وی در ساعت 11 صبح یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶ در اثر ناراحتی ریوی درگذشت.
- مهدویت در اسلام
- چراغ روشن و دنیای تاریک
- تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان
- تاریخ تحلیلی اسلام
- شرح مثنوي
- عرشيان
- قيام حسين (ع)
- زندگاني فاطمه زهرا (س)،
- شيرزن كربلا
- ابوذر غفاري
- ديروز تا امروز (مجموعهي مقالهها و سفرنامهها)
ترجمه ها
- "ترجمه ی نهج البلاغه"
- بداهين العجم
- علي بلسان علي (ع)
- شوره الحسين (ع)
- " حيات فاطمه (س) "
- " حياة الامام الصادق جعفر بن محمد (ع) "
ادامه مطلب
قصه، قصهء مدیر محترم رادیو تهران نیست؛ چراکه جریانی در رادیو، معتقد است که «قصه به چه کار میآید در این روزگار؟» و همین جریان است که برنامهای چون«قصه ظهر جمعه» را که هنوز هم باسابقهترین برنامه رادیو است، تعطیل میکند. برنامهای که به ابتکار و علاقهء مرحوم «فضل الله صبحی مهتدی» درست در اولین سالهای تاسیس رادیو در ایران راهاندازی شد و در ساعت ۲ بعد ازظهر جمعه پانزدهم مهرماه ۱۳۸۴ با آخرین اجرای محمدرضا سرشار، برای همیشه از استودیوی پخش به آرشیو سازمان رفت!
یک نسل، «قصه ظهر جمعه» را بیش از بیست سال با صدای «صبحی مهتدی» شنیدند و فرزندانشان، جسته و گریخته، میهمان صدای ايرج گلسرخی، علی جواهرکلام و مرتضی احمدی بودند تا نوبت به حمید عاملی رسید .
----
حمید عاملی چند روز قبل، خطاب به حاضرانی که جسم نیمهجاناش را روی صندلی چرخدار دوره کرده بودند برای بزرگداشتاش، گفت:« باورم نمیشود كه آقای خجسته {مدیر صدا} و صفار هرندی{وزیر ارشاد} كنار يكديگر بنشينند و مرا مورد تفقد قرار دهند» و قول داد که میرود شیمیدرمانی تا سرطان را مچاله کند و برگردد به رادیو؛ مرحوم عاملی نمیدانست که اجل، این تفقد ِ دیرهنگام را به رسمیت نمیشناسد و مهلتی نمیدهد.
ادرس وبلاگ زنده یاد استاد اخوان ثالث را نیز تقدیمتون مینمایم.http://www.winter62.persianblog.ir/
و شعر ی زیبا و زمستانی اما نه انچه انتظار دارید:
-----------------------------------------------------------------------------------------
زمستون تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زير بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي نشسته زير بارون گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته چه سخته بشينم بی تو با چشمای گريون
-----------------------------------------------------------------------------------------
خواستم چند خطي در باره جهان پهلوان تختي بنويسم اما آنچه نوشتم آنچه بايد مي نوشتم نشدتا اينكه در بايگاني رايانه،نوشته اي ازمسعود بهنود يافتم در روزنامه اعتمادملي وگوشه اي ازآن را ميخوانيدَ با اين ياد آوري كه مسعود بهنود سايتي به نام خود دارد كه مدتي است مسدود است ولي ارزش آن را دارد كه به هر شكل راهي به آن يافته ونوشته هايش را بخوانيد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
آخرين بار بود. در آستانه حضور در مسابقات جهانی، دستگاه حکومت و امنيت نمی خواست تختی در تيم اعزامی باشد. در هيچ باشگاهی نتوانست تمرين کند. حتی در رختکن استادیوم
نصيری به او جا و مجال ندادند و آن "روی آزرمگين" به قول شاعر، مجبور شد در حالی که دوستانش دور او را گرفته بودند در همان ميان جمعيت لباس رزم بپوشد. همه دور سالن روباز را پليس گرفته بود. مسعود ماهتابانی حاضر نشده بود اين رذيلت را بر عهده بگيرد.
ادامه مطلب
اگرچه نخستين روزهاي سال2008 ميلادي را پشت سر مي گذاريم، ولي ديدن
كاريكاتورهاي منتخب سال قبل خالي از لطف نيست.لطفااینجا راکلیک کنید.
با دیدن تصاویر زیر چه احساسی به شما دست میدهد ؟

چند سالی است که دلخوشی روزهای تعطیل ما دوستان قدم زدن و پیاده روی در بین درختان جنگلی کویر شرق شهرستان است. به دور از شهر و صدا و مردم و حتی به دور از خودمان. در طبیعتی زیبا و کم نظیر. محلی برای فکرکردن ، آزاد بودن، نفس کشیدن و حرف زدن. اما این بار با مناظر تکان دهنده ای که بخشی از آن را مشاهده می کنید مواجه شدیم .
.
درست شبیه به قدم زدن در میان یک صحنه قتل عام و کشتار جمی از میان جنازه های درختان کهن گز و طاق گذشتیم و با صدای دلخراش موتور سواران همراه شدیم و اتشی که از دور در میان جنگل نظاره کردیم و ....

واقعا این نشانه چیست؟ و چاره چیست؟ راه حل های کوتاه مدت و بلند مدت ان کدام است؟ کوتاهی از جانب چه کسانی است؟ ایا احداث جاده میتواند بهانه چنین تخریب گسترده ای باشد؟
پس اگر شما نیز همانند ما –که حتما بیش از ما- از دیدن این مناظر متاثر شده اید هر اقدامی که به فکرتان میرسد انجام دهید حتی اگر صرف گفتن و حساس نمودن افکار عمومی و مطرح کردن در جلسات خصوصی باشد . اگر گوشی برای شنیدن باشد!!!
آقاي مسعود فرزانگان در وبلاگشان درموردبرگزاري جشن شب عيدغدير دركانون شهيدبني طبا،اشاره اي
مختصر ومفيدداشته اندبه موسيقي در اين مراسم وموسيقي در شهرستان.اين نوشته ذهنم را قلقلكي دادوخاطرات تلخ وشيريني برايم زنده شد درپي آن مطلبي را نوشتم كه ميخوانيد:
چند سال پيش كه با بچه هاي محله معين آباد در كتابخانه قائميه ومجمع فرهنگي سيدالنجبا همكاري
مي كردم ،در آخرين ماههاي فعاليت مجمع به پيشنهاد عده اي از بچه هابادعوت ازچهره هاي سرشناس
آن محل از ميان فرهنگيان قديمي ،اساتيد ودانشگاهيان،روحانيون وبرخي از مديران شركتهاي شهرك صنعتي هيئت امنايي تشكيل شد كه يار وياور ما باشند در برنامه ريزي واجراي امور فرهنگي.اتفاقا در همان ايام ما به تشكيل كلاسهاي تابستاني وااجراي مسابقه ،برگزاري اردو و.... همت گماشته بوديم .به پيشنهاد من وتلاش سايرين كلاس موسيقي (آواز سنتي)را دربرنامه گنجانديم .گذاشتن كلاس موسيقي همان و بلند شدن اعتراضات از اين سو وآن سو همان.
يكي از متعصبين در مسجد فرياد وااسلاما برآورده بود كه ايهاالناس چه نشسته ايد كه اسلام در خطراست،نام امام حسن مجتبي وفعل حرام موسيقي؟ وجالب آنكه در جلسه هيئت امنا ،روشنفكران بر ما خرده گرفتند كه موسيفي يك امر تفريحي وتفنني ست واصلا لازم نبود شما دست به چنين كاري بزنيد.ما هم چند جلسه اي را مثل قاتلين فراري به صورت مخفيانه برگزار كرديم ولي به دليل فشارهاي وارده نتوانستيم به اين كار ادامه بدهيم .البته اينكه ايشان ازماحمابت نميكردند امر جديدي نبود،از بدو دعوت اين عده هرجا كه به حمايت ايشان احتياج بود حاضر نشدند ازوجهه اجتماعي خود كمي خرج كننديا به قول معروف به خاطر ما خود را گرد و خاكي كنندچه رسد به اينكه به خاطر ما خود راخراب كنند.يك يا دو نفري هم كه با ما همدل بودندنمي توانستند كاري از پيش ببرند، نيمي از آنان هم چنان گرفتار جهل بودند كه نگو ونپرس ،تا جايي كه به جاي حل مشكلات ما وقت خود را صرف اين مسئله كرده بودند كه نام مجمع بايد مجمع مذهبي فرهنگي باشد ،نه مجمع فرهنگي .... .
باگوشه نشين شدن ما فعاليتهاي فرهنگي در محله مرد.درچند سال گذشته جشن نيمه رمضان(تولد امام حسن) كه نماد بيروني كارهاي فرهنگي محله بود وقبلا با شور وشوق زياد وحضور خوب مردم وجوانان برگزار ميشد باحضور اندك مردم كه اكثرا پير مرد وپيرزنان اند برگزار ميشود ،از گروه سرود بجه ها خبري نيست به جاي آن روضه خواني ميكنندسخنران هم يك روحاني ست كه از شكيات نماز واحكام روزه مي گويد ومردم بعد از كمي چرت زدن به خانه ميروند.
از آن ايام چند سال ميگذرد واز آن جمع ،عده اي به كتابخانه قائميه خزيده ايم وعده اي به درس ودانشگاه وزندگي مبتلاييم وگاه و بيگاه همديگر را مي بينيم ،آن بزرگان حامي ما هم با همان عقايد روزشان را شب ميكنندوتنها كار مهمشان بي انگيزه كردن ومنزوي ساختن ما بود .
وقتي عده اي كه ادعاي فهم ودانش و.... دارند وهر كدام پشت سرشان يك خروار القاب و عناوين وسوابق دارنداز موسيقي درك درستي ندارند وجابگاه آن را نمي دانند از مردم عادي انتظاري نيست.امروزه اگرببينيد چند نفردر جايي نشسته اندو از راديو يا نوار كاست يا سي دي به موسيقي گوش مي دهند بايد كلاهت را به آسمان بيندازي .به دليل وجود چنين جوي ست كه امروز در ديار ما هيچ كسي يا كساني به صورت گروهي كار موسيقي نميكنند.نبايد هم توقعي داشت تاچندسال پيش كه خجالت ميكشيدي سازي به دستت باشد ودر انظار ظاهر شوي انگار كه كار قبيحي كرده اي وبايد از خودت شرمنده باشي .
آفت ديگر اهل موسيقي در آران وبيدگل( كه تعدادشان زيادنيست ) عدم فراگيري موسيقي به طور علمي ودرست آن است چراكه يا موسيقي را در سن بالا شروع كرده اند يا در يافتن آموزشگاه يا استاد مشكل دارنديا وقت وهزينه اين كار را ندارند. شما چند نفر را مي شناسيد كه فرزند زير 10 ساله اش را به فراگيري موسيقي تشويق كند. نتيجه آن شده است كه تعداد كساني كه مويسقي را خوب كار كرده و درست فرا گرفته اند به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسد.تنها تفاوت پيش آمده نسبت به چهار پنج سال قبل آن است كه كمي ديد عمومي نسبت به موسيقي بهتر شده . به اميد روزي كه بفهميم موسيقي يك نياز است .
.
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
فروغ فرخزاد معرفي نخواهد كرد
تولد : هشتم دي ماه 1314 كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
مرگ: 24 بهمن 1345 پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
ایرج بسطامی
تولد:۱۳۳۶ در بم
مرگ:۵ دی ماه۱۳۸۲**************
تنها صداست که می ماند
بيست ونهمين شب آذرماه وموعد برگزاري جشنواره داستان كوتاه يلدا بود. وقتي ازسرماي خيابان به در ورودي سالن كانون رسيدم گرماي محيط بود ورديفهاي صندليهاكه تقريبا همه پرشده بودند.آقاي صالحي تعدادي صندلي آوردند كه يكي از آنها سهم من بود.در حالي كه همهمه جمعيت وصداي تكنوازي تار در گوشم بود در آخرين رديف نزديك در ورودي صندلي را مستقر وروي آن نشستم. تا اين لحظه گمان مي كردم به دليل وقفه احتمالي در اجراي برنامه،از بلند گوهاي سالن موسيقي پخش مي كنند و حاضرين هم به همين علت فرصتي يافته اند تا باهم در گوشي يا بلند بلندصحبت كنندچند ثانيه بعد چشمم به نوازنده اي افتاد كه براي حاضرين تار مي زد،خيلي تعجب كردم وقتي صداي زنگ تلفن همراه يكي دو نفر از رديف هاي جلو به گوشم رسيد تعجبم به تاسف وناراحتي بدل شد.در تمامي مدتي كه نوازنده برنامه اش را اجرا مي كرد حضارهم با يكديگر يا با گوشيهاي همراهشان صحبت ميكردند.شگفتي وناراحتي من به حدي بود كه اگر الآن ازمن بپرسيد آن موسيقي در چه دستگاهي بود چيزي به يادم نمي آيد.
جالب آنكه با كم شدن صداي تار مردم هم ساكت تر مي شدند وبا شدت گرفتن نواي تار،حاضران فرصت بهتري براي صحبتهايشان پيدا مي كردند.به شماري از حضار نگاه كردم دبيرومعلم _مدير_بازنشسته فرهنگي_مهندس_اهل شعرو داستان _مهندس وپزشك ودانشجوبودندوكمتر كسي به كم سوادي من بين جمع پيدامي شد.با خودم گفتم اگر عده اي از مردم عادي چنين كاري ميكردندهم ،جاي تعجب بود
ولي در مورد اين افراد نميدانم چه بايد بگويم.آيا نمي دانند كه بايد سكوت كنند؟ ايا خاموش كردن گوشي همراه يا خفه كردن صدايش كار سختي است؟تفاوت اين عده با کدو فروش بيسوادي كه از فرهنگ وهنر هيچ نمي داند چيست؟
خلاصه،آقايان رحمن و راستگو هم آمدند وسخنانشان را گفتند ورفتندوهمهمه وزمزمه هاكم وبيش ادامه داشت وگوشي ها همگي خوب خط مي دادند.
تكنواز تار نغمه اش خاموش شدولي ملودي هاي نوكيا وسوني اريكسون وآواهاي درگوشيتمام شدني نبود.از شما چه پنهان از خودم،يعني از خودمان خيلي خجالت كشيدم .
خوشبختانه سایت ایرانبلاگ بعد از مدتها رفع انسداد شد و وبلاگ شخصی ما هم دوباره به کار افتاد. باز هم از شما عزیزان که در لینک شدن (قبلا) دچار مشکل شده بودید پوزش می خواهم. مشتاق دیدار شما در وبلاگم هستم.http://rasoulzadeh.iranblog.com

