تبليغاتX
بروبچه های کتابخانه قائمیه

.

 پنجمين دوره جشنواره داستان كوتاه يلدا،ديشب برگزار شد.عبدالصمدرحمن،مسئول كانون

 شهيد بني طبا كه به همت او پنج دوره اين جشنواره بزگزار شده،يكي از دو سخنران ديشب

 بود كه با اشاره به برخي آمار مانند پايين تربودن شمارگان چاپ كتاب دركشورمان نسبت به

 كشوري مانند اردن ،وضعيت كنوني فرهنگ در كشور را به مريضي محتضر وحتي مرگ كامل

 تشبيه كرد.درتاييدسخن ايشان بايد بگويم كه اين واقعيت تلخي ست كه بايد به وجودش

 اعتراف كرد.

متاسفانه دلسوزيهاي اهل فرهنگ وهنر وكوششهاي انجام شده از سوي فعالان فرهنگي

 كمكي به زنده شدن فرهنگ وتپش دوباره نبض اين مرده نمي كند وتمام فعاليتها درحدآبروداري

 براي اين جسد است،ما براي اين مرده فقط فاتحه مي خوانيم وخيرات مي كنيم گمان نمي كنم

 چيزي جزمعجزه بتواند روحي در كالبد اين ميت بدمد.

در وضعيت كنوني،بي ادبان درصدر مجالس ادبي نشسته اند و بي هنران در ميدان هنر خودنمايي

 مي كنند وآنان كه بويي از فرهنگ نبرده اند در باب ارزشهاي فرهنگي سخن سرايي ونظر پردازي

مي كنند.هرجا چراغي به همت اهل هنر سوسو ميزند عده اي شب وروز در پي كشتنش ميكوشنديابه تفتيش عقايد مي پردازند ودرونت را مي پويند ،مبادا شعله اي درآن نهان باشد.

نامداران ادب و هنرنيز يا به سياست آلوده اندو يا به اجبار يا اختيار گوشه نشين شده اند يا ترك وطن كرده اندو هستند كساني كه در اين وادي پي نام ونان ميگرند.آن عده هم كه در اين آشفته بازار هنوز از سر عشق و احساس مسئوليت كار مي كنند يا صدايشان به جايي نميرسد يا به زودي خسته شده و از نفس مي افتند.

متوليان رسمي فرهنگ وهنر هم محو زيبايي قباي گشاد وزارت و رياست وصدارت اندو ما عوام

 الناس هم روز وشب درپي يك لقمه نانيم يا سياهي لشكراين وآنيم ونمي دانيم فرهنگ را با قين مينويسند يا باغاف. باچنين اوضاع واحوالي همين فاتحه خواني هم براي اين مرده بي كفن كار كمي نيست

نوشته شده توسط محمود فرزین در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 8:7 | لینک ثابت |

اسدالله اعلم درخاطرات خود مربوط به سال 1353 مطلبي دارد كه بي ارتباط با مباحث كنوني درمورد

نيروي هسته اي نيست:

اين كميسيون محرمانه مسئولين انرژی اتمی كشورهای بزرگ در لندن برای اين بود كه از دادن اسرار بمب اتمی به برزيل و ايران كه هر دو استعداد اتمی شدن دارند جلوگيری كنند. شاهنشاه خنديدند و فرمودند، پس هند كه بمب درست كرد و چين كه بمب ساخت چرا آن وقت جلويش را نگرفتند؟ من عرض كردم جلوی پيشرفت علم را هيچ چيز نمی تواند بگيرد. اينها حرف مفت است. مگر نه اول بمب اتمی را فقط امريكا داشت بعد انگليسيها و روسها و فرانسويها وچينی ها و هندی ها به آن دست يافتند. ما هم چه بخوهند و چه نخواهند به آن دست می يابيم. فرمودند آخر لازم نداريم. عرض كردم اگر اسرائيل داشته باشد ممكن است لازم شود. شاهنشاه خنديدند.

 

نوشته شده توسط محمود فرزین در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 21:19 | لینک ثابت |

آیا تا به حال به این اندیشیده اید که محلی برای فکر کردن دارید و یا اصلا نیازی به وجود چنین محل هایی هست؟

شاید فرصتی نداشته ایم ولی م یخواهم بگویم که محل مناسب فرصت لازم را فراهم می کند. چند وقتی است که برای سفرهای کاری مدام به اصفهان میروم و توفیقی هرچند اجباری برای گذشتن از پل های تاریخی رودخانه زاینده رود را داشته ام . باید بگویم مکان بسیار مناسبی برای فکر کردن است هرچند زمانی کوتاه در انجا باشی و همهمه بسیار باشد  ان مکان و فضا شما را وادار به فکرکردن میکند. انگار که به بعدی دیگر از فضای اطراف وارد شده ای و عملی ناخود اگاه در انسان شکل میگیرد.

ایا تا به حال به این فکر کرده اید که در شهر خودمان هم این چنینن مکانهایی وحود دارد یا نه؟ نمی دانم ولی شاید بند ریگ مثال مناسبی باشد و لی همه که به انجا نمی روند !!!این تصویر با استفاده از موبایل گرفته شده

نمی دانم  اما این مطلب بخشی از افکار من کنار زاینده رود و بین پل چوبی و خواجو بود که نگاشتم.

 

نوشته شده توسط محمود فرزین در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 17:25 | لینک ثابت |

"منم كوروش شهريار روشناييها" عنوان كتابي ا ست كه درجلسه نقد كتاب كانون شهيد بني طبا

(جمعه هفت دي)بررسي خواهدشد.چنانچه به اين كتاب دسترسي نداريد ميتوانيد نسخه p.d.f  آن را ازاینجادانلود كنيد.

اين كتاب نوشته سيدعلي صالحي است وانتشارات ابتكار نو درسال 82 آن را منتشر كرده.

 


شهرياري كه نداند شب مردمانش

چگونه به صبح مي رسد

گوركن گمنامي است كه دل به فن دانايي سپرده است

مردمان من

امانت آسمان اند براين خاك تلخ     

مردمان من

خان ومان من اند.                                           

 

به يادتان مي آورم

زيباترين منش آدمي

محبت اوست

وبهترين خوبي ها

خرسندي مردمان است

وبهترين ارمغان آدمي

آزادي ست. 

                                                                                                                                  

نوشته شده توسط محمود فرزین در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 0:54 | لینک ثابت |


                                                      باغ آینه      

چراغي به دستم، چراغي در برابرم:

من به جنگ سياهي مي روم.

گهواره هاي خستگي

از كشاكش رفت و آمدها

باز ايستاده اند،

و خورشيدي از اعماق

كهكشان هاي خاكستر شده را

 روشن مي كند. 

****                                                                                         

فريادهاي عاصي آذرخش -

هنگامي كه تگرگ

در بطن بي قرار ابر

نطفه مي بندد.

و درد خاموش وار تاك -

هنگامي كه غوره خرد

در انتهاي شاخسار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند.

فرياد من همه گريز از درد بود

چرا كه من، در وحشت انگيز ترين شبها، آفتاب را به دعائي

نوميدوار طلب مي كرده ام

 

  ****

تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي

تو از آينه ها و ابريشم ها آمده اي.

 

****

در خلئي كه نه خدا بود و نه آتش

نگاه و اعتماد ترا به دعائي نوميدوار طلب كرده بودم.

جرياني جدي

در فاصله دو مرگ

در تهي ميان دو تنهائي -

[ نگاه و اعتماد تو، بدينگونه است!]

 

  ****

شادي تو بي رحم است و بزرگوار،

نفست در دست هاي خالي من ترانه و سبزي است

من برمي خيزم

چراغي در دست

چراغي در دلم.

زنگار روحم را صيقل مي زنم

آينه ئي برابر آينه ات مي گذارم

تا از تو

ابديتي بسازم.

           

**** 

نوشته شده توسط محمود فرزین در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 10:4 | لینک ثابت |
هفته قبل مطلبی در نشریه طنین (روابط عمومی اموزش و پرورش )به قلم استاد عنایتی در خصوص معرفی آقای ابوالفضل مقری به چاپ رسیده بود که جای تشکر از این مجموعه را -برای معرفی یکی از چهره های بی نظیر این شهرستان همت گماشتند- دارد. در نوشته های استاد همانند همیشه و همانگونه که از ایشان می شناسیم بی پرده و صاف و پوست کنده علاوه بر معرفی شخصیت داستان نویس ایشان به سایر بخشهای شخصیتی اقای مقری نیز اشاره می نمایند ولی از نظر من ابوالفضل لایه های گوناگون شخصیتی دارد و برای شناخت معرفی و بیان انها نیاز به دقت و ... بیشتری است. باید توجه داشت که به روحیه ایشان و لایه های زیرین شخصیت ایشان لطمه وارد نکنیم. تا که در تشریح گل. گلبرگهای آنرا پژمرده نسازیم.

اما از نظر من بهترین کمکی که به اقای مقری میتوان نمود تشویق و کمک به ایشان برای چاپ مجموعه داستانهای کوتاه ایشان می باشد. من چندین با ر این را با اقای مقری در کذشته مطرح نموده ام . هر چند که اوضاع نشر و مطالعه جالب نیست اما کماکان انسانهای تشنه برای نوشیده انک جرعه ای از سبوی اقا ابوالفضل هستند. با ارزوی موفقیت برای ایشان

نوشته شده توسط محمود فرزین در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 15:28 | لینک ثابت |
اگر می خواهید متن نامه جلال آل احمد به صفار هرندی را بخوانید اینجا را کلیک کنید.
نوشته شده توسط محمود فرزین در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 0:5 | لینک ثابت |
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

ما در تو به چشم دوستي مي بينيم

اي دوست مبين به چشم دشمن ما را


۱۶ آذرماه روز دانشجو گرامی باد.
نوشته شده توسط محمود فرزین در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 18:14 | لینک ثابت |

وقتي در شهري زندگي ميكني كه به ازاي هر چند صد نفرش ،يك آشپزخانه،رستوران،ساندويچي

،فروشگاه مواد غذايي و....وجود دارد و بيل بوردهاي تبليغاتي اش لوازم خانگي،فرش ماشيني و...

تبليغ مي كنندوبه ازاي تمام صد هزارنفرش يك كتابفروشي خوب  وجود نداردوشوراي شهرش هم

تصويب ميكند كه يك ريال خرج امور فرهنگي شهرنكند وشهردارش حاضر نيست يك برگ از گزارش

جلسه مشاوران فرهنگي شهر را بخواند و......   نگاهت به  پرده بزرگ تبليغات جشنواره داستان

كوتاه يلدا مي افتد.وجد ميكني واميدوار ميشوي كه فرهنگ وهنر در شهر نمرده است وهنوز دارد

نفس ميكشد به خصوص كه پنج دوره متوالي اين جشنواره برگزار شده باشد و متولي اصلي آن

هنوز سرخورده وخسته نشده باشد.

عبدالصمد رحمن كسي است كه چند برابر مسئولين فرهنگي شهركه بودجه هم دريافت ميكنند

كار فرهنگي به درد بخور انجام داده است. برگزاري جشنواره داستان كوتاه يلدا،يكي از كارهاي

فرهنگي است كه به تنهايي ،بدون بودجه دولتي وفقط وفقط از روي عشق و علاقه وبا اندك ياري معدود دوستان دوستدار فرهنگ وهنر به انجام رسانده است.

چشنواره يلدا طي چند دوره گذشته اش فراز ونشيب زيادي داشته ،گاه چون دو دوره نخستينش

بسيار عالي وخوب بوده ،وگاه چون آخرين دوره ضعفهاي زيادي داشته است،اما با اين حال مستمر

و مداوم برگزار شده واصول وقواعد را زير پا نگذاشته است.تنها دليل اين فراز ونشيبش را فقط بايد

درقوت وضعف برنامه ريزي آن دانست.دوره جديد جشنواره بزودي برگزار ميشود ،اميد است با توجه

به تجربيات دوره هاي پيشين، آن نقصهاو بعضا" بي برنامگي  وبي نظمي كه در دوره گذشته بود

را ديگر مشاهده نكنيم.

براي آقاي رحمن ،جز آنكه آرزوي موفقيت وسلامتي كنيم وخالصانه بگوييم متشكريم كه از معدود

كساني است كه  هميشه از امور فرهنگي در سطح شهرمان حمايت ميكند، كار ديگري از دستمان

 بر نمي آيد.

 

نوشته شده توسط محمود فرزین در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 21:15 | لینک ثابت |

 

 يادداشتهاي شخصي يك سرباز عنوان مجموعه داستان كوتاهي از جي. دي سلينجراست كه با ترجمه علي شيعه علي منتشر شده و در چند روز گذشته

  از پرفروشترين كتابهاي بازار كتاب بوده است.

  اين مجموعه دربرگيرنده21 داستان است و در فاصله سال هاي 1940 تا 1948 به

 نگارش درآمده كه در دو جلد به زبان فارسي منتشر ميشود. " يادداشت هاي شخصي يك سرباز" عنوان جلد اول وشامل 10 داستان كـوتـاه اسـت.مـجـموعه داستان كوتاه " يادداشت هاي شخصي يك سرباز" در فاصله سال هاي 1940 تا 1944 در سال هاي جنگ دوم جهاني به نگارش درآمده كه خود نويسنده نيز در آن حضور داشته است.پيش از اين، كتاب هايي از سلينجر، همچون: " دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم" با ترجمه احمد گلشيري، "تيرهاي سقف را بالا بگذاريد" با ترجمه اميد نيك فرجام، "فراني و زويي" با ترجمه ميلاد ذكري و همچنين "ناطور دشت" با ترجمه احمد كريمي حكاك به زبان فارسي منتشر شده اند.

از آثار ديگراين نويسنده " جنگل واژگون" و"شانزدهم هپ ورث 1924" قبلا در ايران منتشر شده است .  سلينجر در اولين روز سال1919 در نيويورك به دنيا آمد پدرش يهودي ومادرش مسيحي بود. بعد از يك دوره تحصيلات كوتاه مدت در دانشگاه هاى نيويورك و بريتيش كلمبيا بقيه زندگيش را وقف نوشتن كرده است . سلينجر تا سال 1940 داستان هاى كوتاه متعددى را در مجلات به چاپ رساند . پس از جنگ جهانى دوم در سال 1946 او به طور اختصاصى نوشتن را براى مجله نيويوركر پى گرفت . سلينجر با كتاب «ناطور دشت» در سال 1951 محبوبيت زيادى پيدا كرد و كتاب «فرنى و زوئى »را در سال 1961 به چاپ سپرد . از آن زمان سلينجر به گفته خودش همچنان مشغول نوشتن است گر چه به دليل طبيعت گوشه گير او اخبار چندانى از وى در دست نيست و همچنين سبب شده شايعات زيادى درباره او منتشر شود . سلينجر هر گونه مصاحبه با مطبوعات را رد مى كند اما علاقه به اطلاعات خصوصى در مورداو بسيار زياد است . مثلا" چندى پيش نامه اى از او به يك دختر جوان در يك حراجى به مبلغ 156000 دلار فروخته شد .
بدون شك سلينجر يكی از برجسته‏ترين، معتبرترين و در عين حال مشهورترين نويسندگان پس از جنگ امريكاست. موقعيت او در جغرافيای ادبيات داستانی معاصر، ‌موقعيتی ممتاز و شاخص است. در حقيقت دستيابی به چنين جايگاهی برای بسياری از نويسندگان دست‌نيافتنی و رؤيايی است. نكته‌ی در خور توجه اين است كه سلينجر اين موقعيت را در پی نگارش يك رمانِ نه چندان بلند و تعداد محدودی داستان كوتاه به دست آورده است. بنابراين، پيشاپيش بايد حدس زد كه اين حجم اندك كار بايد تا چه اندازه‏ای از غنا، عمق و اصالت هنری برخوردار باشند كه بتوانند نويسنده‏ای را به چنين سطحی از اعتبار برسانند. نخستين رمان او در ۱۹۵۱ با عنوان «ناطور دشت» منتشر شد و فعاليت ادبی او تا سال ۱۹۶۵ ادامه يافت. پس از آن سلينجر خود را در انزوای خودساخته‏ای محصور كرد و از مطبوعات و رسانه‏های ديگر فاصله گرفت و هيچ اثری به طبع نرساند. همين امر، هاله‏ای از رمز و راز را در اطراف او ايجاد كرد و اين مسئله به اشتهاری كه سلينجر تا آن ايام به دست آورده بود،‌ دامن زد.

آثار سلينجر از سه رويكرد معناشناسانه، شخصيت‌شناسانه و سبك‌شناسانه قابل بررسي‌اند. در رويكرد شخصيت‌شناسانه‌ی‌ آثار او، به لحاظ سنخ‏شناسي، داستا‏ن‌های سلينجر از سنخ داستان‌های شخصيت‌محورند؛ يعنی اساس و بنيان داستان‌های او روی يك شخصيت شكل مي‏گيرد و با تحليل آن شخصيت، داستان‏ گسترش مي‏يابد و به اوج مي‏رسد. بنابراين، طبيعی است كه عنوان برخی  داستان‌های او نام شخصيت‌هايش باشد.

 

نوشته شده توسط محمود فرزین در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 21:31 | لینک ثابت |

سلام به دوستان.

متاسفم از بابت اینکه بار دیگر سیستم پروکسی ایران سایت دیگری را مسدود نموده و تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان را از ارائه مطالب و دسترسی به اطلاعت باز داشت. متاسفانه سایت ایرانبلاگ http://iranblog.com/ که وبلاگ من را نیز پشتیبانی میکرد مسدود شده و از بابت اینکه برخی در دسترسی به این وبلاگ دچار مشکل شده اند متاسفم . به زودی راه تازه ای برای ارائه مطالب پیدا خواهم نمود. از دوست عزیزم اقای فرزین نیز که این فضا و فرصت را در اختار بنده قرار داده اند نیز کمال تشکر را مینمایم.

نوشته شده توسط محمود فرزین در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 17:38 | لینک ثابت |

 

دوم آذر ماه روزي است  كه شاعر سرود ‌«اي ايران» بدرود حيات گفت.كمتر كسي است كه اين سرود را نشنيده باشد يا زمزمه نكرده باشد

.

بافت اين سرود و اشعار آن قابل درک و ساده است.. ضمن آنکه در اين سرود تلفيق شعر و موسيقی به شکلی استادانه صورت گرفته و موسيقی در نقطه های اوج و حماسی تر خود روی بيت های حماسی تر نشسته است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود فرزین در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 0:33 | لینک ثابت |